تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
احداث كرده‌اند همه وقف مسلمانان . اگر اين كار عثمان مستلزم آن باشد كه هرگناهى كه تا به قيامت مىكند ، آمرزيده شود ، بايد گناه آن ديگران هم نه تا به قيامت ، بلكه حتى بعد از قيامت هم آمرزيده باشد ، اما به ادعاى هواخواهان عثمان بخت و اقبال فقط يار وى گشته و رخ از ديگران برتافته است . آيا اصحاب مىدانسته‌اند عثمان آمرزيده بوده است و با علم به اين ، به كارهايى كه از او سر مىزده اعتراض مىنموده و حاضر نبوده‌اند به ديدهء مغفرت بنگرند و از او بر خلاف فرمودهء خدا و پيامبرش در نگذشته‌اند ، حال آنكه مىگويند آنها عادل و راسترو بوده‌اند ؟ يا اين روايت دروغين و جعلى را شنيده‌اند ، اما اعتنايى به آن ننموده و آن را دور انداخته‌اند ؟ حقيقت به نظر من اين است كه آن روايت تا آخرين روزهاى عمر عثمان به وجود مىآمده ، و به هنگام محاصره و قتلش و آنگاه كه نعش او را در بستان كوكب - گورستان يهوديان - خاك كرده‌اند ، هنوز در بطن جاعلان و دروغپردازان بوده است و زمانى كه امويان - هم‌قبيله‌هاى عثمان - به قدرت رسيده‌اند ، ديگر بار توسط گماشتگان معاويه بر سر زبانها افتاده است . 30 - احمد حنبل در مسند روايتى ثبت كرده است از قول بهز ، ابو اسود بصرى ، از ابو عوانه ، وضاح بصرى ، از حصين ، از عمرو بن جاوان بصرى ، از احنف بن قيس بصرى كه مىگويد : به قصد حج به راه افتاديم و از مدينه گذشتيم ، و در حالى كه در يكى از منازل ميان راه بوديم ، يكى آمد و به ما گفت : مردم در مسجد به حال نگرانى به سر مىبرند . من و همراهم به راه افتاديم و ديديم مردم در مسجد به دور چند نفر گرد آمده‌اند . از ميان جمعيت عبور كردم تا به وسط آنها رسيدم و ناگاه على بن ابى طالب و زبير و طلحه و سعد بن ابى وقاص را ديدم . در همين اثنا ، عثمان سر رسيد و پرسيد : على اينجاست ؟ گفتند : آرى . پرسيد : طلحه هست ؟ گفتند : بلى . پرسيد : سعد اينجاست ؟ گفتند : بلى . گفت : شما را به خداى يگانه سوگند مىدهم ، آيا مىدانيد پيامبر خدا فرمود : چه كسى فلان قطعه زمين را مىخرد كه خدا او را بيامرزد ؟ بعد من آن را خريدم و به پيامبر خدا عرض كردم : من آن را خريده‌ام . فرمود : آن را وقف مسجدمان كن و پاداش خويش بستان .