اختلال حواس پيدا كرده بود . ابن حبان مىگويد : سه سال پيش از مرگش اختلال حواس پيدا كرده بود . يحيى بن سعيد از عيسى بن يونس مىپرسيد : از جريرى حديث شنيده و آموختهاى ؟ جواب مىدهد : آرى . به او مىگويد : از او روايت نكن ، زيرا وى آن روايات را از او در دورهء اختلال حواسش شنيده و آموخته است . ابن سعد مىگويد : وى ثقه و مورد اعتماد بوده ، ولى در آخر عمر اختلال حواس پيدا كرده است . « 1 »
3 - يحيى بن ابى حجاج بصرى .
نام وى در سند روايتى است كه بلاذرى آورده . نسايى و ابن معين مىگويند : ابن ابى حجاج راوى معتبرى نيست . ابو حاتم مىگويد قوى نيست .
ما در صورتى هم كه به نفع هواخواهان عثمان چشم از نادرستى اين گونه روايات بپوشيم و سستى سند و بىاساسى آنها را نديده بگيريم ، باز متن و مضمون آنها پيش از آنكه فضيلت و امتيازى براى عثمان ثابت نمايد ، اسباب شرمندگى او را فراهم خواهد كرد . مثلا در همين روايت تصريح شده است كه طلحه و زبير ، همان دو تن از ده نفرى كه مىگويند مژدهء بهشت يافتهاند و عضو شوراى شش نفره و سرآمد اصحابى بودهاند كه به زعم آن جماعت عادل و درستكارند ، و اقرار كردهاند كه آنچه عثمان به قيد سوگند از آنها مىپرسد راست است ، اما با وجود اين حاضر نشدهاند دست از مخالفت با عثمان يا تقاضاهاى خويش از او بردارند ، يا بگذارند در مسجدى كه با پول خويش زمينش را خريده نماز بگذارد و يا از آب چاهى كه خود خريده بنوشد ، و همچنان بر حمله و فشار خويش ادامه داده و افزودهاند . حالا مىپرسيم : آيا طلحه و زبير با اين عملشان آنچه را از زبان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ثبوت رسيده ، رد كردهاند ؟ با اين فرض ، عدالت و راستروى آنها و عضويتشان در گروه ده نفرهاى كه مىگويند مژدهء بهشت يافتهاند ، چه مىشود ؟ مگر نه اين است كه عدالت و جزو عشرهء مبشره بودنشان صحت چنين فرض و احتمالى را رد مىنمايد ؟ پس به فرض كه چنين روايتى صحت داشته و چنان واقعهاى رخ داده باشد ، حقيقت اين خواهد بود كه طلحه و زبير معتقد بودهاند آنچه از عثمان بعدا سر زده وضع
هامش
( 1 ) . تهذيب التهذيب : 4 / 6 و 9 / 274 .