احاديث درست و مسلمى كه در فضايل مولاى متقيان وجود دارد ، و كوشيده كه آنها را بىاعتبار سازد و از ارزش بيندازد . همينطور ابن كثير كه اين روايت دروغين را وسيله قرار داده تا حقايق را پايمال نمايد و باطل را به كرسى بنشاند و عثمان را صاحب فضايل جلوه دهد .
قبلا در همين كتاب كه سلسلهاى از دروغسازان و جاعلان روايت را معرفى نموديم « 1 » ، پارهاى از اظهارنظرهاى حديثدانان و علماى رجال را در نكوهش محمد بن يونس كديمى - يكى از راويان آن روايت دروغين - به نظرتان رسانديم و اين را كه وى از قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حديث جعل مىكرده كه تعداد آنها از هزار مىگذرد . اكنون بتفصيل در اينباره سخن مىگوييم .
آجرى مىگويد : ابو داود ، ابن الاشعث دربارهء محمد بن سنان و محمد بن يونس كديمى سخن مىگفت و آن دو را دروغگو مىخواند . ابن تمار مىگويد : ابو داود سجستانى فقط دروغگو بودن اين دو نفر را اعلام كرده كه عبارتند از : كديمى و غلام خليل . ابو سهل قطان مىگويد : موسى بن هارون مردم را از شنيدن روايات كديمى برحذر مىداشت و مىگفت : خود را به اين طريق به من نزديك ساخت كه ادعا كرد احاديثى را كه پدرم در مجلس درس محمد بن قاسم اسدى آموخته است ثبت كرده ، در حالى كه پدرم هرگز حديث از محمد بن قاسم اسدى روايت ننموده است . موسى بن هارون در حالى كه به پردهء كعبه آويخته بود ، مىگفت : خدايا من شهادت مىدهم و اعلام مىدارم كه كديمى دروغساز است و حديث جعل مىكند . شاذكونى مىگويد : كديمى و برادر كديمى و پسر كديمى خانواده دروغ و دروغسازىاند . ابو بكر هاشمى مىگويد : روزى در خدمت قاسم مطرز بوديم و مسند ابو هريره را برايمان تدريس مىكرد . در آن كتاب به حديثى از كديمى رسيد ، از خواندن آن خوددارى كرد . محمد بن عبد الجبار كه بسيار از كديمى روايت كرده بود ، برخاسته نزد وى رفت و گفت : اى استاد ! ميل دارم آن روايت را بخوانى . نخواند و گفت : من در قيامت و پيشگاه خدا او را محاسبه و مؤاخذه كرده خواهم گفت : اين شخص
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 266 .