بود ، زيرا عثمان در آن روز روزه نداشته ، چون روز دوم عيد قربان بوده است و روزه گرفتن در آن جايز نيست . « 1 » تأويل و توجيهى كه ابن عماد حنبلى كرده با تحسين و تمجيدى كه مورخان از عثمان به خاطر روزه داشتن در روز مرگش به عمل آوردهاند ، منافات دارد ، و روزهدارى وى در آن روز امرى است كه آن جماعت نسل اندر نسل باور داشتهاند تا امروز كه مثلا على فكرى هم مىگويد . « 2 » وانگهى روايتى كه ابن كثير از طريق ابن عمر از عثمان ثبت كرده ، صراحت دارد بر اينكه روزهدار بوده است ، چه عثمان مىگويد : پيامبر را در خواب ديدم كه به من فرمود : اى عثمان ! نزد ما افطار كن . پس عثمان روزه گرفت و همان روز كشته شد . « 3 » همچنين روايتى كه هيثم بن كليب مستندا از نائله دختر فرافصه و همسر عثمان نقل كرده است ، مىگويد : وقتى عثمان به محاصره درآمد ، روزى را كه در آن به قتل رسيد ، به روزه به سر آورد . به هنگام افطار از محاصرهكنندگان آب خواست ، ندادند و گفتند از آن فاضلاب بخور ، يعنى از آب آلوده در گودالى كه در خانهاش بود و كثافات را در آن مىريختند . عثمان آن روز افطار نكرد . من سحرگاهان همسايهاى را بر سر قنات ديدم و از او آب خواستم . كوزهاى آب به من داد . به خانه آوردم و به عثمان گفتم : اين آب گوارايى است كه برايت آوردهام . نگاهى انداخت ، سپيده برآمده بود و گفت : روزه گرفتهام . پرسيدم : چگونه ؟ من كه نديدم كسى برايت آب و نان بياورد . گفت : پيامبر خدا را ديدم كه از اين سقف درآمده و سطلى آب در دست دارد و مىفرمايد : اى عثمان ! بنوش . نوشيدم تا تشنگىام برفت . فرمود : بيشتر بنوش . نوشيدم تا سيراب گشتم . آن وقت فرمود : اين جماعت حق ترا پايمال خواهند كرد . اگر با آنها بجنگى پيروز خواهى گشت و در صورتى كه آنان را به حال خودشان واگذارى ، نزد ما افطار خواهى كرد . همان روز به سراى درآمدند و او را كشتند . « 4 »
اين دو روايت هم قابلاعتماد نيست ، زيرا راويان آنها بىاعتبارند . يكى دشمن خاندان پيامبر خويش است و ديگرى مجهولى ناشناس ، و سه ديگر از تجاوزكاران مسلح
هامش
( 1 ) . شذرات الذهب : 1 / 41 .
( 2 ) . احسن القصص : 3 / 164 .
( 3 ) . تاريخ ابن كثير : 7 / 182 .
( 4 ) . البداية و النهاية ، ابن كثير : 7 / 183 .