كرده و صحيح شمرده است . آيا سيوطى وقتى فضيلت براى عثمان وضع مىكرد و مىساخت ، آن نظريات محكوم كنندهء كديمى را كه از پيشوايان فن حديث قبلا ثبت كرده بود ، به ياد نداشت يا خود را به فراموشى زده بود ؟ مگر نمىدانست كديمى ، آن دروغساز و جاعل ، از رجال سند آن روايت است ، همان روايتى كه حاكم نيشابورى آن را ثبت كرده و صحيح شمرده است ؟ يا مىدانست و چون بحث از فضايل عثمان بود ، جايز مىديد كه هردروغ و روايت جعلى را بياورد و سند اثبات فضيلت گرداند ؟ بهعلاوه ، حرفى هم كه دربارهء حاكم نيشابورى و نظرش راجع به آن روايت مىزند ، درست نيست .
حاكم نيشابورى درست است كه اين روايت دروغين و جعلى را در المستدرك الصحيحين ثبت كرده ، اما هرگز آن را صحيح نشمرده و تصريحى در اين باب ننموده است .
از همه بالاتر ، نظريهء امير المؤمنين على ابن ابى طالب دربارهء عثمان كاملا محرز و مسلّم و روشن است ، درست مثل نظريات بقيهء اصحاب پيامبر ، و نظريهاش اين نسبت ساختگى را ابطال و رد مىنمايد . آيا خندهآور نيست كه به او نسبت دهند كه گفته : روزى كه عثمان كشته شد ، عقل از سرم پريد ؟ اگر چنين گفته ، پس چرا قدمى در جهت حفظ احترام و كرامت عثمان برنداشت و به فرزندان و خويشاوندانش دستور نداد كفن و دفنش كنند و جنازهاش را از زبالهدان بردارند و نماز ميت بر آن بگزارند و در گورستان مسلمانان دفنش كنند ؟ لااقل بايد مجلس عزايى برايش ترتيب مىداد و به سوگوارى مىنشست و ذكر خيرى از او مىكرد ، يا وقتى به خلافت نشست ذكر خيرى از او به عمل مىآورد ، يا به مزارش رفته فاتحهاى برايش مىخواند و تعاليم مخصوص زيارت اهل قبور را به كار مىبست . آخر عثمان چگونه مسلمانى بود كه مرده و زندهاش هيچگونه احترام و كرامت و بزرگداشتى نداشت ؟ همان خليفهاى كه امام على در نطقهاى خود به رويه و سياستش حمله مىكرد و به باد انتقادش مىگرفت و در برابر همه مىگفت :
سومين نفر از آن دسته به حكومت برخاست و با شكمى انباشته ميان چراگاه و اصطبلش مىلوليد و به همراهش خويشاوندان و قبيلهاش مال خدا را چنان مىخوردند كه شتر سبزهء نورستهء بهاران را ؛ تا آنگاه كه اركان حكومتش به تزلزل درآمد و كارش گريبانگيرش
الغدير ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٦١