برگزيدم و پسنديدم كه در خدمت وى افطار نمايم . عثمان همان روز كشته شد . « 1 »
اين سفسطه و دروغبافى از دغلبازىهاى فرج بن فضالهء دمشقى است . احمد حنبل دربارهء او مىگويد : روايات نامعلوم و نادرستى از زبان اشخاص مورد اعتماد نقل مىكند .
ابن معين مىگويد : سست روايت است . ابن مدينى مىگويد : ضعيف است و از او حديث نقل نمىكنم . بخارى و مسلم مىگويند : زشت روايت است . نسائى مىگويد : ضعيف است . ابو حاتم مىگويد : روايتش قابل استناد نيست . ابو احمد مىگويد : حديثش استوار نيست . دارقطنى مىگويد : سست روايت است . برقانى حديثى را كه از طريق فرج بن فضاله آمده براى دارقطنى نقل مىكند و دارقطنى مىگويد : اين باطل و بىاساس است .
برقانى مىپرسد : به خاطر وجود فرج بن فضاله ؟ مىگويد : آرى . عبد الرحمن بن مهدى مىگويد : روايات نامعلوم و وارونهاى نقل كرده است . ساجى مىگويد : سست روايت است . خطيب مىگويد : هيچكس فريب داستانى را كه دربارهء موثق و مورد اعتماد بودن وى از زبان ابن مهدى نقل شده نمىخورد ، زيرا آنچه دربارهء وى از زبان ابن مهدى نقل شده ، روايتى است از سليمان بن احمد كه همان واسطى باشد و او خودش دروغساز است . بخارى مىگويد : ابن مهدى او را ترك و طرد كرده است . ابن حبّان مىگويد : فرج بن فضاله اسناد روايات را جابجا و وارونه مىسازد و متنهاى بىاساس و سست را به اسناد صحيح و محكم روايى مىچسباند . بنابراين ، استنادكردن به روايات وى روا نيست .
حاكم نيشابورى مىگويد : او از جمله كسانى است كه حرفش قابل استناد و استدلال نمىباشد . « 2 »
اين ، فرج بن فضاله است ، اما استاد حديثش مروان معلوم نيست كيست و پدرش نيز شناخته شده نيست . نه در فرهنگهاى رجال حديث اثرى از شرح حال او ديده مىشود ، نه ذكرى از او در بيان احوال مشايخ و استادانش به ميان آمده و نه در ميان كسانى كه از عبد اللّه بن سلام حديث نقل كردهاند ، از وى ياد شده است . شايد چنين كسى هنوز به دنيا
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 82 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 182 ؛ الرياض النضرة ، محب الدين طبرى :
2 / 127 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 260 - 262 .