پيامبر اكرم شنيده بود و به ياد داشت ، به استناد آن ، حرف عايشه را در مورد عثمان بشدت رد مىكرد .
از اينها نتيجه مىگيريم كه علّامهء امّت ، يعنى عبد اللّه بن عباس هرگز چنين حديثى كه به او نسبت روايتش را مىدهند ، نشنيده ، و اين روايت از ساختهها و جعليات دورهء اموى و پس از درگذشت ابن عباس است .
در روايت ، سخن از پيشوايى خوارماندگان است و اينكه عثمان در رستاخيز سرور همهء ستمديدگان بلادفاع خواهد بود . اين هم چيز شگفتانگيزى است و معلوم نيست چگونه پيشوايى و سرورى است . همچنين درك شخصيتهاى ستمديده و بلادفاع و خوار ماندهاى كه وى پيشواى آنهاست و شناختن آنها كار دشوارى است . آيا در ميان جمع ايشان اصحاب برجسته و عالىقدر پيامبر اكرم و تابعان نامى ، امثال ابو ذر و عمار ياسر و ابن مسعود و مالك اشتر و زيد بن صوحان و صعصعة بن صوحان و كعب بن عبده و عامر بن قيس و ديگر شخصيتهاى اسلامى مدينه و كوفه و بصره كه عثمان و دارودستهاش آنان را مورد ستم و اهانت و خوارى قرار دادند ، وجود دارند يا نه ؟ شايد هم در جمع خوار ماندگان كسانى باشند از قماش حكم و مروان و خانوادهء آنها و عبد اللّه بن ابى سرح و ابو سفيان و اولاد و امثالش كه اسلام خوارشان گردانيد و عثمان به عزت و اقتدارشان رساند و بر گردن امت اسلامى سوارشان كرد و بر شايستهترين شخصيتها و بر اصحاب پيشاهنگ و تابعان نيك رفتار و پاىبند و ديندار مسلّطشان ساخت .
در روايت ، سخن از شفاعت عثمان است . ما يقين داريم كه سيرهء عثمان احتمال آن را نفى مىنمايد و هيچ دليلى هم بر صحتش نيست و با قرآن منافات دارد . هرگاه به فرض محال چنين چيزى به وقوع پيوندد ، عثمان با شفاعتگرىاش و با وارد ساختن عناصر آلوده و كثيف اموى به بهشت ، آن سراى زيبا و پاك را خواهد آلود ، زيرا خودش گفته است : اگر كليدهاى بهشت به دستم باشد ، به بنىاميه خواهم داد تا همهشان به بهشت در آيند . « 1 »
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 291 .