بزرگتر بوده است . شايد در اينكه قادر به فهم و حفظ حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده ، ترديد باشد . حتى ممكن است خودش در فهم و حفظ آن سخن ترديد داشته كه روز عرفه در حالى كه براى حاجيان نطق مىكرد ، وقتى استغاثه و استمداد عثمان را در نامهء مخصوص او شنيد ، اعتنايى به آن ننمود « 1 » ، و همين كه نافع بن طريف فرستادهء مخصوص عثمان نامهء حاوى استمدادش را خواند ، ابن عباس به نطق خود ادامه داد و هيچ اشارهاى به مددخواهى و بيچارگى او نكرد ، در حالى كه همه مىدانستند عثمان آخرين دقايق زندگى را مىگذراند و انقلابيون مسلح به او مجال ادامهء حيات نمىدهند ؛ وى از طرف عثمان امير الحاج بود . با اينهمه ، هيچ لزومى براى دفاع از جان او يا حكومت و خلافتش نديد ، و هيچ تلاشى براى باقيماندن خلعت خلافت بر تن او از خود بروز نداد ، چرا ؟ براى اينكه با انقلابيون دربارهء عثمان همرأى و همراه بود . اگر چنين چيزى را از پيامبر اكرم شنيده بود ، او كه به عقيدهء آن جماعت صحابىاى عادل و راسترو است ، منظرهء ارشاد و حديث پيامبر را به ياد مىآورد و طنين آن سخن را دگرباره احساس مىنمود و بيدرنگ به دفاع كمر مىبست و حاجيان و همهء مسلمانان را به اين وظيفهء اسلامى دعوت مىكرد . اين اقتضاى عدالت و ديندارى او بود .
شاهد و دليل ديگرى وجود دارد بر اينكه ابن عباس به كلى از چنين حديثى بىخبر بوده است ، و آن عكس العملى است كه در برابر سخن عايشه در راه مكه نشان داده است . وقتى با سمت سرپرستى كاروان حاجيان از طرف عثمان به مكه مىرفته ، به عايشه برمىخورد . عايشه به او مىگويد : اى ابن عباس ! خدا به تو عقل و فهم و قدرت بيان داده است . مبادا مردم را از مخالفت با اين ديكتاتور قانونشكن ، يعنى عثمان بازدارى و پراكنده سازى . « 2 » ابن عباس از سخن عايشه يكّه نمىخورد و حيرتى نشان نمىدهد و چنان مىنمايد كه با نظر و رويهء او موافقت دارد ، در حالى كه او نيز حرف عايشه را داير بر تمايل به زمامدارى طلحه رد مىكند . بنابراين ، طبيعى است كه هرگاه چنين حديثى از
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 134 ، 192 .
( 2 ) . همان : 9 / 78 .