رجال سندش غالبا اموى هستند و از خانوادهء عثمان ، و روايتشان به عايشه منتهى مىشود كه در همين جلد سخنانش را به اطلاعتان رسانديم . علاوه بر اينها ، روايت مذكور مرسل است و معلوم نيست چه كسى به سعيد بن عاص خبر داده است ، شايد يكى از دروغسازان و جاعلان حديث بوده باشد .
3 - طبرانى از قول مطلب بن شعيب ازدى ، از عبد اللّه بن صالح ، از ليث ، از خالد بن يزيد ، از سعيد بن ابى هلال ، از ربيعة بن سيف روايت مىكند كه گفت : ما نزد شفى اصبحى بوديم . به ما گفت : از عبد اللّه بن عمر شنيدم كه مىگفت : پيامبر خدا رو به عثمان گردانده گفت : اى عثمان ! خدا پيراهنى بر تو پوشانده است و مردم مىخواهند آن را از تنت بيرون آورند ، تو آن را بيرون ميار ، زيرا به خدا اگر آن را از تن فرو اندازى ، بهشت را نخواهى ديد مگر ريسمان كلفت به سوراخ سوزن درآيد . « 1 »
ابن كثير اين روايت را ذكر كرده مىگويد : ابويعلى آن را از طريق عبد اللّه بن عمر از قول خواهرش ام المؤمنين حفصه روايت كرده است . سياق متن آن غريب و بيگانه از ذهن است ، خدا بهتر مىداند . « 2 »
اكنون رجال سند روايت را بررسى كنيم و بشناسيم :
1 - 3 - عبد اللّه بن صالح ابو صالح مصرى . احمد حنبل مىگويد : در ابتداى كار پاىبند بود و سخن سنجيده مىگفت : ولى در آخر كار خراب شده بود و او كسى نيست .
عبد اللّه بن احمد مىگويد : پدرم روزى از او ياد كرد و از او بد گفت و بيزارى جست .
صالح بن محمد مىگويد : ابن معين او را مورد اعتماد مىشمرد ، ولى به نظر من او در كار روايت دروغ مىگفته است . ابن مدينى مىگويد : روايتهاى او را ترك كردهام و هيچ از او روايت نمىكنم . احمد بن صالح مىگويد : او متهم و بىاعتبار است . نسائى مىگويد : مورد اعتماد نيست . ابو زرعه مىگويد : بسيار دروغگوست . ابو حاتم مىگويد : احاديثى كه ابو صالح در آخر عمر روايت كرده و ديگران به دو نامعلوم شناختهاند ، به عقيدهء من از ساختهها و جعليات خالد بن نجيح است كه ابو صالح رفيق و مصاحبش بوده است .
هامش
( 1 ) . اعراف 7 / 40 .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير : 7 / 208 .