تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
مغايرتهاى موجود را رفع و حل كند ، به رشتهء نگارش درآورده و بحث خود را دربارهء عثمان چنين پايان داده است : مسلمانان بعد از اينكه آن سرزمين‌ها و كشورها را گشودند و آرامش يافتند و ثروت و اموالشان انبوه گشت ، شروع كردند به انتقاد از كارهايى كه عثمان به مصلحت عمومى مىديد ، مانند عزل بعضى استانداران و نصب برخى از خويشاوندانش كه لايق و كاردان مىپنداشت . بدينگونه مردم در حق وى تصوراتى نادرست پيدا كردند ، در حالى كه او بىتقصير و بىگناه بود . آشوب و اغتشاش دامنه يافت و شدت گرفت تا هيأتهايى همزمان به نمايندگى از كوفه و بصره و مصر در رسيدند و خواستار بركنارى استانداران شدند و گفتند در غير اين صورت عثمان را بر كنار خواهند كرد و خليفهء ديگرى را برخواهند گزيد . بالاخره موافقت شد تنى چند از استانداران را عوض كنند . بر اين اساس ، مردم مصر خواستند محمد پسر ابو بكر صديق استاندارشان باشد . عثمان فرمانى داير بر استاندارى وى نوشت و آنان با استاندار جديد رهسپار ديار خويش گشتند . در راه يكى از نوكران عثمان را ديدند كه بر شترى سوار است و پيش مىراند . او را نگهداشتند و تفتيش كردند ، نامه‌اى را به مهر خليفه و به عنوان عبد اللّه بن ابى سرح يافتند به اين مضمون : وقتى پسر ابو بكر و همراهانش نزد تو رسيدند ، آنان را با نيرنگ به قتل برسان . نامه را برداشتند و به مدينه بازآمدند ، و جريان را به عثمان خبر دادند . قسم خورد كه كار او نيست و نه دستورش را داده و نه اطلاعى از آن دارد . گفتند : اين بدتر است . مهر ترا و يكى از شتران دولتى را برمىدارند و يكى از نوكرانت را مىفرستند و تو بىاطلاع مىمانى . كار از دست تو به در رفته است و اختيار خود را ندارى . بعد از او خواستند از خلافت كناره‌گيرى كند يا نويسندهء آن فرمان را تحويل دهد . هيچ‌يك را نپذيرفت . در نتيجه ، متفقا تصميم گرفتند او را به محاصره درآورند ، و درآوردند و آب و توشه را چند روز به رويش بستند . انقلابيون به هيجان درآمدند و گفتگو و قيل و قال بسيار شد . عده‌اى از اصحاب پيامبر اجازه خواستند تا از او دفاع كنند ، نپذيرفت ، و به هيچ‌يك اجازهء دفاع مسلحانه نداد ، حتى به نوكرانش كه مهياى دفاع شده بودند ، گفت : هر كدامتان كه