به طرف عثمان گردانيد ، در كنار هم جمع شديم كه ببينيم به عثمان چه مىفرمايد . آخرين سخنش به او اين بود كه پس از زدن دستى به شانهاش گفت : اى عثمان ! خدا ممكن است پيراهنى بر تنت بيارايد . هرگاه منافقان درصدد برآمدند آن را از تنت بيرون بياورند ، مگذار بيرونش بياورند تا كشته و به ديدارم نايل شوى ، و اين فرمايش را سه بار تكرار كرد . نعمان بن بشير مىگويد : وقتى اين را از عايشه ، رضى اللّه عنها ، شنيدم ، به او گفتم :
اى ام المؤمنين ! چرا اين را تا به حال نمىگفتى ؟ گفت : به خدا فراموشش كرده بودم و به ياد نداشتم . مىگويد : اين حديث را به معاوية بن ابى سفيان اطلاع دادم . به شنيدن آن از من اكتفا نكرد و كافى ندانست ، بلكه به ام المؤمنين عايشه نامه فرستاد كه آن حديث را برايم بنويس و بفرست ، و او آن را در نامهاى نوشته براى معاوية بن ابى سفيان فرستاد . « 1 »
رجال سند اين روايت همگى اهل شامند و هواخواه عثمان ، و پيشاپيش آنها نعمان بن بشير است كه عليه امام زمان خويش ، مولاى متقيان و امير مؤمنان على عليه السّلام قيام مسلحانه كرده و زير پرچم دارودستهء تجاوزكاران مسلح عليه او جنگيده است ، و به موجب روايتى قيس بن سعد انصارى دربارهء او مىگويد : او گمراهى گمراهگر است . مضمون و متن اين روايت ، چنان كه خواهيم گفت ، مىرساند كه دروغى و نادرست است .
2 - احمد حنبل روايتى ثبت كرده از قول ابويحيى ، محمد بن كناسهء اسدى ، از اسحاق بن سعيد اموى نوادهء عاص ، از قول پدرش سعيد پسر عموى عثمان ، ساكن دمشق كه گفت : به من خبر رسيد كه عايشه گفته است : فقط يك بار دزدكى به سخن پيامبر خدا گوش دادم و آن هنگامى بود كه عثمان سر ظهر نزد وى آمد و پنداشتم براى كارى مربوط به زنان آمده است و خودخواهى زنانه مرا واداشت تا پنهانى گوش به سخن پيامبر خدا بسپارم . شنيدم كه مىگفت : خدا پيراهنى بر تنت مىآرايد . امتم درصدد برمىآيد آن را از تنت بيرون آورد . آن را از تن بيرون ميار . هنگامى كه ديدم عثمان با همهء تقاضاهاى آنان ، يعنى مخالفان انقلابيش موافقت مىنمايد جز اينكه از خلافت كنارهگيرى كند ، دانستم به پيروى از همان وصيتى است كه پيامبر خدا به او كرده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . مسند احمد حنبل : 6 / 86 ، 149 .
( 2 ) . همان : 6 / 114 .