و حرف دهنش را نمىفهمد ؟ معلوم نيست اين مرد چرا وارد بحثهاى مشكل و مهم و خطرناكى شده كه محققان تيزبين و موشكاف و ناقدان زيرك در آن سرگشتهاند ؟ چرا با همهء كماطلاعى و بىخبرىاش از احوالات رجال و قدر و منزلت قهرمانان امت و بدون اينكه به روحيات و شخصيت برترين انسانها و اصحاب پاكدامن و شريف پى برده باشد و بداند كه تا چه پايه ديندار بودهاند ، به بررسى تاريخ حياتشان همت گماشته است ؟ و چگونه با همه بىبهرگىاش از حديثشناسى و دينشناسى و علم تاريخ وارد اين گونه مباحث و موضوعات شده است ؟
مىبينيم دامن بالا زده و كمر به دفاع از افراد مورد نظر خويش بسته و در اين كار از تهمت زدن و آلودن دامن پاك اصحاب عادل و راسترو ابايى ننموده است . در جلد قبلى روايت آن مرد را در حق ابوذر بررسى كرديم و نشان داديم كه ساختگى است و آنها كه از قولشان نقل شده و اسمشان در سند آمده ، كسانى هستند كه اهل فن حديث و تاريخ بىاعتبارشان مىشمارند « 1 » ، و در اين جلد سخن قطعى دربارهشان گفتيم و در گفتارى كه به عنوان عمار ياسر داشتيم ، ثابت كرديم كه او هرگز به مصر نرفته است و روايتى كه استاد به آن استناد كرده ، بىپايه است . وانگهى عمار ياسر برتر از اين است كه به خاطر اجراى حكم خدا و قانون جزاى اسلام كينهء كسى را به دل بگيرد . آيا اين نويسنده كه قرآن در اختيار داشته ، نظرش را با آيهاى كه در حق عمار ياسر فرود آمده ، مطابقت داده و سنجيده است ؟ آيا پيش از اتخاذ نظر و رأى در حق عمار هيچ به فرمايشهاى پيامبر گرامى انديشيده است كه عمار از سر تا قدمش آكنده از ايمان است ؛ عمار با حق است و حق با اوست و عمار به هرسو كه حق بگردد ، مىگردد ؛ عمار هرگاه ميان دو كار مخير شود ، حتما آن را كه به هدايت نزديكتر باشد ، بر مىگزيند و بسيار فرمايشهاى ديگر كه زينتبخش همين جلد ساختيم « 2 » و آن روايات جعلى و ياوهها را به زبالهدان مىافكند ؟
وى در تبرئهء عثمان حرفهاى مختصر ولى گنده زده است ، حرفهايى كه دسايس غرضورزان و تحريفگرانى را كه حقايق تاريخى را مسخ كردهاند ، در لابلاى خود دارد .
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 349 .
( 2 ) . همان : 9 / 20 - 28 .