روز در كوچههاى مدينه گشته و به بانگ بلند داد مىزد : من قاتل نعثلم « 1 » ، اعتراض كرده باشد .
از طرفى احتمال دوم را نيز به آسانى نمىتوان پذيرفت و صحيح شمرد و سوءظن و بدبينى دربارهء عثمان را به اين حد رسانيد ، گرچه اصحاب پيامبر آن را پذيرفته و چنان رأى و عقيدهاى دربارهء وى داشته و اظهار و اثبات كردهاند . البته ، شك نيست كه شاهد و ناظر چيزها و حقايقى را مىبيند و مىداند كه غايب و آيندگان يا نمىبينند يا به آسانى در نمىيابند . اصحاب كه شاهد و ناظر عثمان و كارها و رويهاش بودهاند ، چنان كه گذشت ، اظهار عقيدهء صريح و محكم كردهاند :
عايشه همسر محترم پيامبر اكرم مىگويد : نعثل را بكشيد ، خدا او را بكشد ، او قطعا كافر شده است .
همو به مروان مىگويد : اى مروان ! به خدا دلم مىخواست عثمان در يكى از جوالهايم مىبود و من مىتوانستم او را حمل كرده به دريا افكنم .
و به ابن عباس هم مىگويد : مبادا مردم را از اين ديكتاتورى كه از حكم خدا سرپيچى كرده است ، دور سازى .
عبد الرحمن بن عوف به امام على بن ابى طالب عليه السّلام مىگويد : اگر مىخواهى شمشيرت را بردار و من هم شمشيرم را برمىدارم ، زيرا عثمان تعهداتى را كه در برابر من به هنگام بيعت كرده ، زير پا نهاده است .
و مىگويد : پيش از اينكه به سلطنت ادامه دهد ، كارش را بسازيد و او را بكشيد .
و به عثمان مىگويد : با خدا عهد مىبندم كه هرگز با تو حرف نزنم .
طلحه به مجمع بن جاريه - هنگامى كه گفت : به خدا فكر مىكنم شما او را خواهيد كشت - گفت : اگر كشته شود ، نه فرشتهء مقرب است و نه پيامبر مرسل .
و ديديم كه طلحه در نبردى كه در اطراف خانهء عثمان در گرفت ، از همهء مردم در كشتن او بيشتر اصرار و جديت داشت ، و بالاخره به قصاص شركت در قتل عثمان
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 2 / 478 .