در اينجا با صفحهاى از تاريخ روبروييم كه ما را در برابر مسئلهء پيچيدهاى قرار مىدهد و يكى از دو مطلب و نظر دشوار را بر ما تحميل مىكند بطورى كه جز اختيار يكى از آن دو چارهاى ديگر نداريم و هريك را كه برگزينيم ، بر ما دشوار و گران مىآيد . در اين صفحهء تاريخ كه براى ما مىگويد چه بر سر عثمان آوردند از سختگيرى و محاصره و كشتن ، آن هم به آن صورت خشن و تند و سپس جلوگيرى از كفنكردن و غسل دادن و نماز ميت خواندن و دفنش در گورستان مسلمانان و آن سخنان تند كه بر او گفتند و اهانت و تحقيرى كه با سنگباران جنازه و شكستن دندهاش روا داشتند . اينها يا فاسق بودن جمع اصحاب پيامبر را ثابت مىكند و يا انحراف عثمان را از راه راست دين ، زيرا اصحاب رسول خدا به نوعى در آنچه عثمان و بر نعش او رفته است ، شركت و مسئوليت داشتهاند . بعضى در اين كارها مباشرت و شركت عملى داشتهاند و برخى او را در برابر اين كارها بىدفاع و خوار گذاشتهاند ، يا به انجام آن كارها تحريك و ترغيب كرده ، يا اظهار خشنودى نموده ، يا آن را تشويق كرده و آفرين گفتهاند ، و در همان حال آيات قرآن و احكام الهى در مورد اين گونه كارها در گوششان طنينانداز بوده است ، چنان كه خداى تعالى فرمود : انسانى را كه خدا كشتنش را جز به موجب قانون الهى حرام شمرده ، نكشيد « 1 » ، و هركه انسانى را بدون اينكه كسى را كشته باشد ، يا در جهان فساد كرده باشد بكشد ، چنان است كه مردم همگى را كشته باشد « 2 » ، هركه عمدا مؤمنى را بكشد ، سزايش دوزخ است و جاودانه در آن خواهد بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و براى او عذابى سهمگين مهيا سازد . « 3 » همچنين بسيار حديث از پيامبر گرامى در اين زمينه هست مبتنى بر اينكه دفن و غسل و كفنكردن مردگان مسلمان و نماز ميت خواندن بر ايشان واجب است و مردهء مؤمن همان حرمت و احترام را دارد كه زندهاش .
بنابراين ، اصحاب پيامبر اكرم اگر دانسته و عمدا از اين آيات و احاديث تخلف كرده باشند ، بايد بگوييم همگى فاسق و زشتكار بودهاند ؛ اگر نگوييم با قيام عليه حاكم و
هامش
( 1 ) . انعام 6 / 151 .
( 2 ) . مائدة 5 / 32 .
( 3 ) . نساء 4 / 93 .