محمد بن ابى بكر از او مىپرسد : تو چه دينى دارى اى نعثل ؟ كه رويهء قرآنى را تغيير دادهاى ؟
و به او مىگويد : حالا ديگر ؟ در حالى كه قبلا از دستورات و احكام الهى تخطى و سرپيچى نمودى و از تبهكاران بودى .
اصحاب پيامبر در جوابش كه مىگويد : مرا نكشيد ، زيرا فقط سه گونه شخص را مىتوان كشت ، مىگويند : ما در قرآن مىبينيم كشتن غير از اين سه گونه اشخاص هم جايز شمرده است و آن كشتن كسى است كه در جهان براى فاسدكردن تلاش مىكند ، و كشتن كسى كه به تجاوز مسلحانه مبادرت مىجويد و بعد در ادامهء تجاوزش به جنگ مىپردازد ، و كشتن كسى كه در راه دريافت حقى ايجاد مانع مىكند و در اين ممانعت گردن فرازى مىنمايد و كار را به جنگ مىرساند . آنچه مسلم است تو به تجاوز مسلحانه مبادرت كردهاى و مانع دريافت و تحقق حقى گشتهاى و در برابر تحقق آن ايستاده و گردن فرازى نمودهاى .
عبد اللّه بن ابى سفيان بن حارث در شعرى مىگويد « 1 » :
- او را به شاهنشاه ايران تشبيه نمودم و واقعا همانند اوست طرز اداره و عقيده و مالياتگيرىاش شبيه شاهنشاه است .
از اين گونه سخنان دربارهء عثمان بسيار گفتهاند . برخى محكم و با دلالتى قطعى است و پارهاى نيمه روشن و چند جنبهاى است و به يكديگر مىمانند .
در برابر معارضه و مقابلهاى كه ميان اصحاب پيامبر و جمعيت كثيرى از معاريف و مشاهير جامعه از يكسو و عثمان از سوى ديگر رخ داده است ، نمىتوان جز يكى از دو اظهارنظر مختلف را پذيرفت و در حقيقت دو راه بيشتر نداريم كه بايستى يكى را بر حسب فطرت سليم خويش اختيار نماييم : يكى اينكه يك تن را كه در منجلاب خلافكارىهاى پياپى و بدعتها مىلوليده تخطئه نماييم ، و ديگر اينكه جمعى هزاران نفره را گمراه بشماريم ، جمعى را كه تشكيل مىشوند از پيشوايان و دانشمندان و
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 3 ) : 8 / 288 .