تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
پس از سپاس و ستايش پروردگار ، من در ميان مردمى هستم كه در ميانشان دير پائيده‌ام ، و براى كشتنم شتاب مىورزند ، و مرا مخيّر كرده‌اند بين اين‌كه مرا بر ستورى بنشانند و تبعيد كنند يا خلعت خلافت را كه خدا بر تنم آراسته ، از پيكر خويش فرواندازم يا به خاطر كسانى كه به خطا آنان را كشته‌ام ، قصاص شوم ، در حالى كه هركه متصدى حكومت باشد ، گاه به درستى عمل مىكند و گاه حكمى به خطا از او سر مىزند . بنابراين ، به دادم برسيد كه جز من فرمانروايى نداريد . اى معاويه ! عجله كن و خودت را برسان و به دادم برس كه مىدانم به دادم نخواهى رسيد .

نامهء عثمان به اهالى بصره

عثمان به عبد اللّه بن عامر مىنويسد : اهالى بصره را نزد من روانه ساز ، آنگاه نامه‌اى مىنگارد عين نامه‌اى كه به اهالى شام نوشته است . عبد اللّه بن عامر مردم را جمع كرد و نامهء عثمان را خواند . سخنورانى از اهالى بصره برخاستند و او را به كمك عثمان فرا خواندند و برانگيختند ، از آن جمله مجاشع بن مسعود سلمى كه نخستين سخنران و رئيس قبيلهء قيس در بصره بود . همچنين قيس بن هيثم سلمى به نطق ايستاد و مردم را تشويق كرد كه به كمك عثمان بشتابند . پس مردم بشتاب براى حمايت عثمان و حركت به سوى مدينه برخاستند . عبد اللّه بن عامر ، مجاشع بن مسعود را به فرماندهى برگزيد و او آنان را ببرد تا به ربذه رسيدند ، و در آنجا از طريق طليعهء آنان كه به صرار از توابع مدينه رسيده بود ، خبر قتل عثمان را دريافت كردند . بلاذرى مىنويسد : عثمان به عبد اللّه بن عامر بن كريز ، و معاوية بن ابى سفيان نامه نوشت و به آنها اطلاع داد كه جماعتى تجاوزكار از اهالى عراق و مصر و مدينه به دور خانه‌اش گرد آمده‌اند و ادعا مىكنند كه به هيچ چيز راضى نمىشوند مگر قتلش يا اينكه جامه‌اى را كه خدا بر تنش آراسته ، فرو اندازد . بعد به آنها دستور داد به كمكش بشتابند و مردانى مددكار و دلير و خردمند را به يارى او بفرستند . شايد خدا به مددشان بلاى بدخواهان را از او بگرداند . قاصدى كه پيش عبد اللّه بن عامر فرستاد ، جبير بن مطعم بود و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 274 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى