خاتمه دهد . همين التزام با مضمونى كه در عهدنامه دارد ، مىرساند كه وى پيش از آن در حكومت و اداره از قرآن و سنت منحرف بوده است ، و در پستى هرحاكم همين بس كه در كارش از قرآن و سنت منحرف و بر كنار گشته باشد .
پنجم اينكه مطرود پسر مطرود ، يا چنان كه پيامبر امين و پاك فرموده « 1 » : قورباغهء پسر قورباغه ، و ملعون ملعونزاده ، مروان بن حكم آنقدر در روحيهء عثمان نفوذ داشته و وى را چندان تحت تأثير قرار داده است كه به قول مولا امير المؤمنين عليه السّلام « 2 » دين و عقل عثمان را ربوده و دزديده و او را به صورت شتر مهار گشتهاى درآورده و به هرسوى كه خواسته ، كشانده است . از جمله او را بارها به نقض عهد و به زير پا نهادن تعهدات مؤكّد و تضميندار واداشته ، و با اين عمل به پرتگاه گمراهى و گناه در انداخته است .
از عثمان در شگفت بايد بود كه چطور گوش هوش به وسوسهء چنين موجود پليدى سپرده و عنان خويش به دست مروانى داده كه مىدانسته نه ذرّهاى از دين و ايمان بهره دارد و نه از راستگويى و امانت ، و بازمىدانسته كه همهء بدبختىها را او و دارودستهاش بر سر او درآوردهاند و كارش را به آنجا كشاندهاند ، و يقين داشته كه آنان او را به چاه مشكلات و بحران سرنگون مىكنند و بيرونش نمىآورند . اينها همه را مىدانسته و در عين حالى كه خود را در چنگال حوادث و بحران گرفتار مىديده و اجلش را نزديك ، باز زمام اختيارش را از چنگ مروان بيرون نكشيد تا آنچه بايد بر سرش بيايد ، سرانجام آمد .
شگفتتر اينكه عثمان با همهء بىارادگى و تأثيرپذيرىاش به هيچ وجه تحت تأثير نصيحتها و راهنمايىهاى حكيمانهء مولا امير المؤمنين عليه السّلام و عدهء كثيرى از اصحاب راسترو و پاكدامن كه با تمام قدرتشان در هدايت و ارشادش مىكوشيدهاند ، قرار نگرفته و به استدلالات محكم و راهنماييهاى مشفقانهء آنان گوش نسپرده است ، با اينكه مىدانست آنان دلسوز او هستند و در ارشادش پا از وظيفهء امر به معروف و نهى از منكر فرا نمىنهند و جز خير و صلاح او و امت را نمىخواهند و او را به كارى دعوت مىكنند كه متضمن نجات او و سعادت امت اسلامى است .
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 260 .
( 2 ) . همان : 9 / 174 .