تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦

روايت تاريخى ديگرى در همين موضوع

سعيد بن مسيّب مىگويد : عثمان وقتى عهده‌دار حكومت شد ، عده‌اى از اصحاب پيامبر از تصدى وى ناراضى و ناراحت بودند ، زيرا عثمان خويشاوند دوست بود . وى دوازده سال حكومت كرد ، و بسيار اتفاق افتاد كه از بنىاميه آنهايى را كه افتخار مصاحبت پيامبر خدا را نداشتند ، به استاندارى و مقامات عالى حكومتى مىگماشت . از استانداران و كارمندان عالى رتبه‌اش كارهايى سر مىزد كه مايهء عدم رضايت اصحاب محمد بود و چون به او اعتراض مىكردند ، بركنارشان نمىساخت . در سالهاى اخير يكباره تمام مقامات دولتى را به پسر عموهايش اختصاص داد و به انحصار آنان درآورد . از جمله ، استاندارى مصر را به عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح سپرد ، و او سالها در مقام استاندارى مصر باقى بود تا مردم مصر به مدينه آمدند و از او به عثمان شكايت و دادخواهى نمودند . قبلا هم از عثمان كارهايى نسبت به عبد اللّه بن مسعود و ابوذر و عمار ياسر سر زده بود كه دلهاى قبايل هذيل و بنى زهره و بنى غفار ، و هم‌پيمانان آنان به خاطر رفتار عثمان با ابوذر كينه‌دار شده بود و دلهاى قبيلهء بنى مخزوم به خاطر رفتارش با عمار ياسر . به هرحال ، وقتى اهالى مصر از پسر ابو سرح به عثمان شكايت آوردند ، عثمان به او نامه‌اى تهديدآميز نوشته دستور داد از آن كارهاى خلاف و ناروا دست بكشد ، ولى او سرپيچى نمود و دست نكشيد و حتى بعضى از كسانى را كه به عثمان شكايت كرده بودند ، آنقدر كتك زد تا مرد . پس هفتصد مرد از اهالى مصر روانهء مدينه شدند و در مسجد اقامت كردند و در وقت نماز از دست عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح به اصحاب محمد شكايت بردند . در نتيجهء شكايتهاى آنها ، طلحه با عثمان به خشونت حرف زد و اعتراض كرد ، و عايشه ، رضى اللّه عنها ، به عثمان پيغام داد كه حق مردم مصر را از استاندارش بستاند و دادخواهى نمايد ، و على بن ابى طالب كه نماينده و سخنگوى آن جماعت بود ، به عثمان گفت : اين جماعت از تو تقاضا دارند كه عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح در ازاى قتل يكى از آنان قصاص شود و ادعاى خونخواهى دارند . بنابراين ، بايد او را از استاندارى عزل كنى و محكمه‌اى تشكيل دهى و به دعوى ايشان عليه او رسيدگى