را گشود و ناگهان ديد ظرف سر به مهر بستهاى در آن است و در آن ظرف نامهاى در لولهاى سربين نهادهاند . نامه را درآورد و خواند ، در آن چنين نوشته بود :
وقتى عمرو بن بديل آنجا رسيد ، گردنش را بزن ، و دستهاى ابن عديس و كنانه و عروه را قطع كن و بگذار در خون خويش غوطهور شوند تا بميرند . بعد آنان را به شاخهء درخت خرما بياويز .
مىگويند : مروان آن نامه را بدون اطلاع عثمان نوشته است . وقتى فهميدند در نامه چه نوشته شده است ، گفتند : عثمان از پيمان خويش به در گشته است ، آنگاه از راهى كه آمده بودند ، برگشتند تا به مدينه رسيدند و با نامه كه مهرش از سرب بود ، پيش على رفتند . بعد على نزد عثمان رفت ، و او به خدا قسم ياد كرد كه نه آن را نوشته است و نه از آن خبر دارد ، ولى افزود كه خط ، خط منشى اوست و مهر همان مهر اوست . على از او پرسيد : چه كسى را متّهم به نوشتن و جعل آن نامه مىكنى ؟ گفت : ترا متهم مىكنم و منشى خود را .
على خشمناك از نزد او بيرون آمد ، در حالى كه مىگفت : حقيقت اين است كه فرمان خود تست .
ابو مخنف مىگويد : مهر عثمان نخست نزد حمران بن ابان بود و بعد مروان ، وقتى حمران به بصره رفت ، آن را از او گرفت و نزد خود نگاه داشت .
جهيم فهرى در اينباره مىگويد : من شاهد كار عثمان بودم و او دربارهء كار عمار صحبتى كرد . بعد آن جماعت مصرى خوشحال و راضى به كشورشان بازگشتند و نامهاى يافتند كه به استاندارش در مصر نوشته بود كه گردن رؤساى مصريان را بزند . آن وقت به مدينه برگشتند و نامه را به على دادند و او پيش عثمان برد و وى قسم خورد كه نه آن را نوشته است و نه از آن اطلاع دارد . على به او گفت : چه كسى را متهم مىكنى ؟ گفت :
منشى خودم را متهم مىكنم و ترا اى على ! زيرا اين جماعت از تو حرف شنوى دارند و تو با وجود اين ، از من دورشان نمىسازى .
مصريان به خانهء عثمان آمدند و آن را احاطه كردند و به عثمان كه از فراز خانهاش رو به آنها گردانده بود ، گفتند : آى عثمان ! آيا اين نامهء تو است ؟ او انكار كرد و قسم خورد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٥٤