تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
مورد بىمهرى قرار داده‌اند . به‌دنبال على بفرست و با او آشتى نما و از او بخواه كار را به سامان و به صلاح آورد ، زيرا او با تو خويشاوند است و نيز مورد احترام مردم است و از او حرف شنوى دارند . عثمان به دنبال على فرستاد ، اما او دعوتش را رد كرده گفت : به او اعلام كرده‌ام كه به ديدنش نخواهم رفت . سخن نائله دربارهء مروان به گوش او رسيد و نزد عثمان آمد و در برابرش نشست و اجازهء صحبت خواست . عثمان اجازه داد . مروان گفت : نائله دربارهء من حرفها زده است . عثمان گفت : ساكت ! هيچ دربارهء او صحبت نكن كه اگر صحبت كنى ، آبرويت را مىبرم ، زيرا به خدا قسم او براى من دلسوزتر از تست . مروان خاموش شد . « 1 »

روايت ديگرى دربارهء توبهء عثمان

طبرى روايت ديگرى در همين زمينه آورده از قول ابو عون كه مىگويد : عبد الرحمن بن اسود بن عبد يغوث اسم مروان بن حكم را برد و گفت : خدا رويش را سياه كند ! عثمان در حضور مردم با تقاضاهاى آنان موافقت نمود و بر منبر گريست و مردم هم گريستند ، و ريش عثمان را ديدم كه از اشك خيس شده بود و مىگفت : خدايا من به درگاه تو توبه مىكنم . خدايا من به درگاه تو توبه مىكنم . خدايا من به درگاه تو توبه مىكنم . به خدا اگر قانون اسلام ايجاب كند كه من برده‌اى شوم ، رضايت خواهم داد . وقتى به خانه رسيدم ، نزد من بيائيد ، به خدا از ملاقات شما امتناع نخواهم كرد و شما را با پذيرفتن تقاضاهايتان راضى خواهم كرد و هرچه بيشتر خشنود خواهم ساخت و مروان و دارودسته‌اش را طرد خواهم كرد . وقتى وارد خانه‌اش شد ، دستور داد در خانه را باز بگذارند ، و مروان نزد او رفته آنقدر به پروپايش پيچيد تا عقيده‌اش را عوض كرد و او را از تصميماتش منصرف ساخت . عثمان سه روز در خانه ماند و از خجالت مردم بيرون نيامد . مروان به مردم گفت : غير از آنان كه منظور من هستند ، همه‌تان گم شويد و به خانه‌هاتان برويد . امير المؤمنين اگر با
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 111 ؛ انساب الاشراف : 5 / 64 ، 65 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 68 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 172 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 163 ، 164 ؛ تاريخ ابن خلدون : 2 / 396 ، 397 .