ديدى و از من آن سر زد كه مىدانى ، و اكنون اطمينان ندارم كه مرا نكشند . بنابراين ، آنان را از من دور ساز . خداى عزّ و جل را شاهد مىگيرم كه دست از آنچه مورد انتقاد قرار دادهاند ، بردارم و حق آنان را ، چه آنها كه به عهدهء من است و چه آنها كه به عهدهء ديگران است ، بستانم و به آنان رد كنم ، گرچه در اين احقاق حق و اجراى قانون اسلام لازم آيد كه خونم ريخته شود . على گفت : مردم پيش از آنكه محتاج كشتن تو باشند ، به دادگرى تو احتياج دارند ، و من آنان را آدمهايى مىبينم كه تا تعهّدات و تقاضاهايشان را به انجام نرسانى ، راضى و دستبردار نخواهند شد . به نخستين دستهء آنان كه آمده بودند ، وعده دادى و بر آن وعده خدا را گواه گرفتى كه دست از همهء آنچه خلاف دانسته و مورد اعتراض قرار داده بودند ، بردارى و من به اعتماد وعدهات و پيمانى كه با خدا بستى ، آنان را از تو دور ساختم . بعد به هيچيك از آنچه وعده داده بودى و با خدا پيمان بسته بودى ، وفا نكردى . بنابراين ، دوباره در پى اين مباش كه مرا فريب دهى ، زيرا من از طرف تو با تقاضاهاى بحقّ آنان موافقت خواهم كرد . گفت : باشد ، با تقاضاهاى بحقّ آنان از طرف من موافقت كن ، به خدا قسم ، من به تعهّدى كه از طرف من مىكنى ، وفا خواهم كرد . على نزد مردم رفته گفت : اى مردم ! شما تقاضاهاى برحق و قانونى داريد ، و با آنها موافقت مىشود . عثمان ادعا مىكند كه او داد شما را از خويش و از ديگران خواهد ستاند و دست از همهء آنچه مايه نارضايى شماست ، برخواهد داشت . بنابراين ، قولش را بپذيريد و آن را تحكيم و تأييد نماييد . مردم گفتند : قبول مىكنيم و تو از طرف ما قولش را تأكيد و تحكيم كن ، زيرا به خدا ما با حرف بدون عمل و اجرا راضى نخواهيم شد . على گفت : اين حق شماست و انجام مىدهيم . بعد پيش عثمان آمد و جريان را شرح داد . عثمان گفت : با آنان مدتى قرار بگذار تا مهلتى براى من باشد ، زيرا من يك روزه نمىتوانم تمام آنچه مايهء نارضائى و اعتراض آنهاست ، از ميان بردارم و جبران نمايم . على گفت : آنچه مربوط به مدينه است ، مهلت و تأخير برنمىدارد ، و مهلت آنچه خارج از مدينه است ، به اندازهاى است كه وصول فرمانت به آنجا وقت مىگيرد . گفت : باشد ، ولى براى آنچه مربوط به مدينه است ، سه روز به من مهلت بده . على موافقت كرد و رفت به مردم اطلاع
الغدير ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٥١