دومين تعهد و التزام
نخستين تعهّدى را كه عثمان در حضور مردم و در برابر خدا كرد و ملتزم شد كه دست از همهء خلافكارىهايش بردارد و تغيير رويه دهد و به حكم قرآن و سنت پيامبر عمل كند و در حكومت از آنها منحرف نگردد نقض كرد ، و هيچيك از خلافكارىهايش را ترك ننمود ، بلكه به رويهء غير اسلامىاش و به ستم و انحراف ادامه داد . ديگربار در برابر مردم و با سوگند و تعهد در برابر خدا ، خويشتن را ملتزم ساخت و متعهّد كه دست از رويهء خلاف اسلامىاش بردارد و رويهء اسلامى حكومت و اداره را به كار بندد .
طبرى مىنويسد : عبد اللّه بن زبير از قول پدرش مىگويد : مردم مدينه نامهاى به عثمان نوشته او را به توبه و بازگشت به خدا و رويهء اسلامى خواندند ، و عليه او استدلال كردند و به خدا قسم خوردند كه اگر تعهّداتى را كه در برابر خدا دارد ، دربارهء آنان به انجام نرساند ، به هيچ وجه دست از او برنخواهند داشت تا او را بكشند . چون از كشته شدنش ترسيد ، با راهنمايان و افراد خانوادهاش به مشورت پرداخته به آنان گفت : اين مردم چنين كردند كه مىبينيد ، چه بايد كرد ؟ به او توصيه كردند كه به دنبال على بن ابى طالب فرستد و از او بخواهد آنان را از وى دور سازد و آنچه مىخواهند به آنان قول دهد و آنقدر مردم را معطل كند كه نيروهاى كمكى فرا رسند . گفت : اينان امروز و فرداكردن را تحمل نمىكنند ، و من زير بار تعهدى رفتهام و با نخستين دستهاى از آنان كه اينجا آمدند ، چنان كردم كه مىدانيد . بنابراين ، در صورتى كه به آنان قول دهم و تعهد نمايم ، و وفاى به عهدم را مطالبه خواهند كرد . مروان بن حكم گفت : اى امير المؤمنين ! اگر تظاهر به دوستى با آنان كنى تا كسب نيرو كنى و در هنگامى كه تفوق دارى حسابشان را برسى ، بهتر از اين است كه بگذارى آنان در حالى كه نزديك تو هستند ، به دشمنى با تو برخيزند . بنابراين ، با هرچه تقاضا مىكنند ، موافقت كن و تا مدتى كه ممكن است از انجام وعدهات خوددارى نما ، زيرا آنان عليه تو به تجاوز داخلى دست زدهاند و به استناد آن ، عهد و پيمانى كه با آنان منعقد شود ، بىاعتبار است و لازم الاجرا نيست . عثمان به دنبال على فرستاد و او را دعوت كرد نزد وى برود . چون آمد ، به او گفت : اى ابو الحسن ! مردم چنان كردند كه