و هيچيك از آنان را باقى مگذار . مجاهد مىگويد : براثر نفرين عثمان ، عدهاى از آنها در اثناى آشوبهاى داخلى به كشتن رفتند ، و يزيد سپاهى بالغ بر بيست هزار به مدينه فرستاد تا مقدّسات مردمش را در مدت سه روز پايمال و تباه گرداند و به خاطر همسازىشان با اشرار هرچه مىخواهند بر سرشان درآورند . « 1 »
حسّان بن ثابت دربارهء كسانى كه از عثمان دفاع نكردند ، يعنى دربارهء انصار و ديگران چنين سروده است :
- چون مرگ او فرا رسيد ، انصار به يارىاش برنخاستند ، در حالى كه استاندارانش از او حمايت مىنمودند .
- زبير و طلحه چه دليلى براى تبرئه خويش خواهند آورد آنگاه كه قيامت فرا رسد ؟
- محمد بن ابى بكر آشكارا به قتل عثمان برخاست و عمار ياسر به دنبال او بود .
- و على در خانهاش بود و با اينكه از همه چيز خبر داشت ، پيشدستى كرده از مردم مىپرسيد : چه خبر ؟
- و به سوى هركه مىخواست بيعت كند ، دست پيش مىآورد ، در حالى كه آرامش و وقارش را حفظ كرده بود . « 2 »
ابن عساكر ، ابياتى از حميد بن ثور ، ملقب به ابو مثنى هلالى در مرگ عثمان آورده است :
- خلافت كه از ميان برفت ، به دست مردم مدينه رفت آن هنگام كه از راه دين به در گشتند و به بيراهه رفتند .
- خدا چون ديد احترام عثمان را نگاه نداشتند و مرتكب جنايت در حقش شدند ، خلافت را از آنان به كسانى منتقل ساخت كه شايسته تصدّى خلافت بودند .
- خلافت را از مردم مدينه كه خون عثمان را به ناحق ريختند ، بگرفت و چه خونى را از سر گمراهى بر زمين ريختند !
- بيشتر مردم مدينه به كيفر محاصرهء عثمان به محاصره در افتادند و آنان كه ضربههاى
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد ( چاپ ليدن ) : 3 / 47 .
( 2 ) . مروج الذهب : 1 / 442 ؛ العقد الفريد : 2 / 267 .