تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
است و اينكه دو دسته بوده‌اند : جمعى در كشتن عثمان شركت كرده‌اند و گروهى از دفاعش خوددارى نموده‌اند . ما كارى به حرف و نظر ابو مسلم خولانى دربارهء اصحاب اهل مدينه نداريم ، چه كمى پيشتر ديديم كه مالك اشتر به او و امثالش چه جواب داده است . 7 - 37 - واقدى مىنويسد : در سال 34 هجرى عده‌اى از اصحاب پيامبر خدا به جمعى ديگر از اصحاب نامه نوشتند و از رويّهء عثمان و تغيير و تبديلاتى كه در رويهء اسلامى حكومت و اداره داده بود ، و اينكه مردم از دست استانداران و كارمندان عالى رتبهء او چه مىكشند و در چه حالند ، شكايت كردند و تقاضا نمودند كه اگر طالب جهادند ، به مدينه بيايند ( براى جهاد عليه عثمان ) . هيچ‌يك از اصحاب پيامبر خدا از عثمان دفاع و حمايت نمىنمود و آنچه را عليه او مىگفتند ، تكذيب نمىكرد ، به استثناى چند نفر كه عبارت بودند از : زيد بن ثابت ، ابو اسيد ساعدى ، كعب بن مالك ، و حسّان بن ثابت انصارى . پس مهاجران و ديگران در خدمت على اجتماع كردند و از او خواهش نمودند با عثمان گفتگو كرده او را پند دهد و ارشاد نمايد . على نزد عثمان رفته به او گفت : مردم پشت سر من هستند و دربارهء حكومت تو با من صحبت كردند . به خدا نمىدانم به تو چه بگويم . به تو چيزى نمىگويم كه ندانى ، و نه ترا به كارى ارشاد و سفارش نمىكنم كه نشناسى و ندانى . تو آنچه را ما مىدانيم ( در مورد رويّهء اسلامى حكومت و اداره ) مىدانى ، و بر درك چيزى از پيامبر بر تو پيشى زمانى نگرفته‌ايم تا آن را به اطلاعات برسانيم ، زيرا تو مصاحب پيامبر خدا بودى و همان‌طور كه ما ديديم و شنيديم ، تو هم ديده‌اى و شنيده‌اى . ضمنا ابو بكر و عمر بيش از تو موظف و سزاوار به اجراى قانون اسلام نبوده‌اند ، و تو حتى از لحاظ خويشاوندى بيش از آنها به پيامبر نزديكى ، چون از لحاظ دامادى پيامبر ، به مرتبه‌اى رسيده‌اى كه آنها نرسيده‌اند . بنابراين ، خداى را ، خداى را ! دربارهء خويش به ياد آر ، زيرا تو از علم بصيرت به بصيرت و از ندانستن به دانستن نمىآيى ، چون وظايفت را مىدانى و مىشناسى . عثمان در جواب گفت : به خدا اگر تو به جاى من بودى و به خويشاوندانت خوبى مىكردى و حق دوستى به جاى مىآوردى و