است كه تو دست از يارى او كشيدى ، چون دلت مىخواست او كشته شود تا به اينجا برسى و دعوى خونخواهى او را پيش بكشى . « 1 »
8 - 35 - ابو ايوب انصارى در جواب معاويه مىنويسد : ما را چه به قاتلان عثمان . كسى كه چشم به قتل او دوخته بود و نگذاشت مردم شام به يارىاش بيايند ، تو بودى ، و كسانى كه او را كشتند ، غير از انصار بودند . « 2 »
9 - 35 - محمد بن مسلمهء انصارى به معاويه مىنويسد : اگر چه عثمان را پس از مرگش پشتيبانى مىكنى ، امّا در زمان حياتش خوار و بىدفاع گذاشتى ، و ما و مهاجران و انصارى كه در اينجا هستند ، به رفتار درست نزديكتريم . « 3 »
10 - 35 - در گفتگويى كه ميان معاويه و ابو طفيل كندى صورت گرفته ، معاويه پرسيد :
تو جزو قاتلان عثمان بودى ؟ مىگويد : نه ، ولى شاهد واقعه بودم و او را يارى ننمودم .
پرسيد : چرا ، در حالى كه وظيفه داشتى به يارى او برخيزى ؟ مىگويد : به همان دليل كه تو در شام ماندى و مرگش را انتظار بردى ! معاويه مىگويد : مگر همين كه به خونخواهى او برخاستهام ، يارى او نيست ؟ مىگويد : آرى ، ولى وضع تو با او چنان است كه جعدى مىگويد :
- ترا پس از مرگم خواهم ديد كه برايم نوحه سر دادهاى ، در حالى كه در دوران حياتم هيچ كمكى به من ننمودى . « 4 »
11 - 35 - وقتى خبر مرگ عثمان و بيعت مردم با على عليه السّلام به معاويه رسيد ، از اينكه عثمان را خوار و بىدفاع گذاشته و يارى نكرده بود ، سخت دلتنگ گشت و اظهار پشيمانى نمود ، و چنان كه ابن مزاحم نوشته ، گفت :
- خبرى برايم آوردند كه مايهء اندوه است و باعث گريهاى طولانى .
هامش
( 1 ) . كتاب صفين ، ابن مزاحم 210 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 243 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 123 ؛ شرح ابن ابى الحديد :
1 / 342 .
( 2 ) . الامامة و السياسة : 1 / 93 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 281 .
( 3 ) . الامامة و السياسة : 1 / 87 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 260 .
( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 139 .