5 - 35 - در نامه ديگرى به او مىنويسد : گفتهاى من از كسانى بودهام كه عليه عثمان فعاليت كرده و او را خوار و بىدفاع گذاشته و خونش را ريختهام ، و ميان من و تو پيمان صلحى نيست كه مانع آسيب رساندن تو به من شود . به خدا سوگند ياد مىكنم كه تو چشمانتظار قتل عثمان بودى و مشتاق مرگش ، و با اينكه وضعش برايت كاملا روشن بود ، نگذاشتى مردم قلمروت به دفاعش بيايد ، در حالى كه نامهء سراسر استمداد و استغاثهاش به تو رسيد ، و تو اعتنايى به آن ننمودى ، زيرا مىدانستى محاصرهكنندگان تا او را نكشند دست بردار نيستند و سرانجام ، همانطور كه مىخواستى به قتل رسيد . بعد ديدى مردم ترا همشأن و همطراز ما نمىدانند ، پس بناى نوحهسرايى براى عثمان را گذاشتى و تهمت قتلش را به ما نسبت دادى و گفتى : به ناحق و مظلومانه كشته شد . اگر واقعا به ناحق و مظلومانه كشته شده باشد ، تو از همه ظالمتر و در كشتنش مسئولترى . « 1 »
6 - 35 - بلاذرى در انساب الاشراف مىنويسد : چون عثمان از معاويه كمك خواست ، وى يزيد بن اسد قسرى پدر بزرگ خالد بن عبد اللّه بن يزيد ، فرمانرواى عراق را با سپاهى فرستاد و به او گفت : وقتى به ذو خشب نزديك مدينه رسيدى ، در آنجا اردو بزن و جلوتر نرو ، و نگو : حاضر چيزهايى را مىبيند كه غائب نمىبيند ، زيرا من حاضر و شاهدم و تو غايبى . وى در ذوخشب ماند تا عثمان كشته شد . در اين وقت ، معاويه به او دستور بازگشت داد تا ارتشى را كه همراهش كرده بود ، باز آورد . معاويه اين كار را كرد تا عثمان كشته شود و بعد او مردم را به قبول فرمانروايى خويش دعوت كند . « 2 »
7 - 35 - شبث بن ربعى در نطقى خطاب به معاويه مىگويد : به خدا بر ما پوشيده نيست كه تو در پى چه هستى و چه چيز را مىخواهى به چنگ آورى . تو براى گمراهكردن مردم و جلب آراء و تمايلات آنان و به زير فرمان درآوردنشان هيچ وسيلهاى جز اين نيافتهاى كه بگويى : زمامدارتان به ناحق و مظلومانه كشته شده ، و ما به خونخواهى او برخاستهايم .
در نتيجه ، افراد نادان و فرومايه بر گرد اين شعار فراهم آمدند ، در حالى كه براى ما مسلّم
هامش
( 1 ) . اين نامه قبلا به طور كامل آورده شد . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 134 .
( 2 ) . رك : شرح ابن ابى الحديد : 4 / 57 .