ابو عبيد مىگويد : در جنگ جمل پاى حكيم قطع شد . پاى خويش را گرفت و به طرف كسى كه آن را قطع كرده بود ، پيش رفت ، و او را چندان با همان پا زد تا به قتل رسانيد ، و در همان حال اين شعر رزمى را مىخواند :
- اى جان ! ميارام ، چون بهترين دعوت كننده ترا فرا خوانده است .
- پايم اگر بريده گشت ، چه باك ! زيرا هنوز دست دارم . « 1 »
مىبينيم اين قهرمان سترگ و زاهد ديندار از پيشتازان راه مبارزه با عثمان است و چندان پيش رفته كه ريختن خون او و تشكيل اجتماعات عليه او را جايز دانسته است ، و با وجود همهء اين كارها ، در نظر آن جماعت صالح و پارساست و زبان به ستايش و ثنايش مىگشايند ، و اين كارها صفحهء تاريخ زندگىاش را سياه نكرده و در صلاح و پاكى و ديندارىاش خللى وارد نساخته است . اينها ثابت مىنمايد كه عثمان نمىتواند زمامدارى عادل و راسترو و بر صراط اسلام شمرده شود .
34 - سخن هشام بن وليد مخزومى
پيشتر ديديم « 2 » وقتى عثمان ، عمار ياسر را زد تا بيهوش افتاد ، همين هشام بن وليد مخزومى به او گفت : اى عثمان ! به على چون از او و قبيلهاش ترسيدى ، هيچ نگفتى ، ولى در برابر ما گستاخى به خرج دادى و عضو قبيلهء ما را آنقدر زدى تا دم مرگ رسيد . به خدا اگر بميرد ، يكى از افراد مقتدر بنىاميه را حتما خواهم كشت . عثمان گفت : اى پسر قسريّه ! كارت به اينجا كشيده است ؟ گفت : هم مادرم از عشيرهء قسرى از قبيلهء بجيله است و هم مادر بزرگم . آنگاه عثمان به او ناسزا گفت و دستور داد تا بيرونش كردند .
هشام شعرى دربارهء عثمان سروده كه آن را مرزبانى در معجم الشعراء و ابن حجر در الاصابة آوردهاند و اين بيت از آن جمله است :
هامش
( 1 ) . رك : كتاب صفين ، ابن مزاحم 82 ؛ مروج الذهب : 2 / 7 ؛ الاستيعاب : 1 / 121 ؛ دول الاسلام ، ذهبى :
1 / 18 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 259 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 15 .