گرفتيم كه عدهاى را با اين اتّهامات و نسبتهاى دروغين به ترديد انداختند ، اما آيا مىتوانند اين را انكار كنند كه آنان مخالف عثمان بوده و مردم را عليه او برمىانگيختهاند ؟ نه ، نمىتوانند انكار كنند . پس آنان چه كسانى هستند ؟ كسانى كه اين جماعت آنان را عادل و راستگو دانستهاند ، و صحاح و كتابهاى حديث معتبرشان پر است از رواياتى كه از آنان نقل گشته و حجت دانسته شده و سند و دليل فقهى قرار گرفته است . پس قدر مسلم اين خواهد بود كه جمعى از اصحاب عادل و راسترو عليه عثمان همداستان بوده و مىكوشيدهاند و كارهايش را خلاف دين ، و نوعى بدعت مىدانسته و در زدودنش تلاش مىنمودهاند . تنها چيزى كه مىگويند ، اين است كه آنان در اجتهاد و اظهار نظر فقهى خويش دچار خطا گشتهاند ، چنان كه صاحبان نظريات متناقض چون در موضوعى به بحث مىپردازند ، چنين اظهار مىدارند . چنين حرفى طبعا بهتر از اين نظر نيست كه آنان در مخالفت با عثمان خطا نكرده و درست استنباط كردهاند ، زيرا اصحاب در مخالفت با عثمان اجماع نموده و همداستان بودهاند و گفتهاند كه امت محمد صلّى اللّه عليه و آله بر نظرى خطا اجماع نخواهد كرد و همداستان نخواهد شد .
31 - سخن عمرو بن زرارهء نخعى
بلاذرى و بعضى ديگر از مورخان مىنويسند : اولين كسانى كه براى خلع عثمان و بيعت با على به تبليغ برخاستند ، عمرو بن زرارة بن قيس نخعى ، و كميل بن زياد نخعى بودند . عمرو بن زراره به نطق برخاسته گفت : اى مردم ! عثمان با اينكه قانون اسلام را مىشناخت ، آن را ترك كرد ، و با سپردن مقامات دولتى به بدترين افراد مىخواهد مردم پاك و صالح را بفريبد و از راه به در سازد . وليد اطلاع پيدا كرد و به عثمان گزارش داد .
عثمان در جوابش نوشت : عمرو بن زراره بيابانگرد سبكسر است . او را به شام تبعيد كن ، تا پيش مالك اشتر و اسود بن قيس بن يزيد برود . قيس بن يزيد عموى اسود بن قيس بود و اسود از او بزرگتر بود . قيس بن قهدان در آن وقت اين شعر را سرود :
- به خداى يگانه و پروردگار كعبه سوگند ، سوگندى مؤكد كه در نهان و آشكار جوياى