كند . وقتى عمار به مصر رسيد « 1 » ، مردم آنجا را عليه عثمان برانگيخت و آنان را دعوت كرد كه وى را از خلافت بر كنار نمايند ، و مصر را عليه عثمان شوراند ، و نظريهء محمد بن ابى حذيفه و محمد پسر ابو بكر را تأييد و تقويت كرد و آنان را تشويق نمود كه به طرف مدينه حركت كنند . عبد اللّه بن ابى سرح كار عمار را به عثمان گزارش داد و اجازه خواست او را مجازات كند . عثمان به او نوشت : اى پسر ابى سرح ! پيشنهادت بدترين پيشنهادهاست .
تو عمار را با بهترين وسيله و محترمانه به مدينه نزد من بفرست . بر اثر آن مردم مصر به جنب و جوش درآمدند و با تعجب به هم مىگفتند : عمار را تبعيد و راهى مىكنند . در همين اثنا ، محمد بن ابى حذيفه به ميان مردم آمد و آنان را براى حركت به طرف مدينه برانگيخت ، و ايشان هم دعوتش را پذيرفتند و به راه افتادند . « 2 »
ابو عمر كندى در كتاب امراء مصر مىنويسد : عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح ، استاندار مصر وقتى مردم عليه عثمان برخاستند و او فرمانروايان ولايات را فرا خواند ، در رجب سال 35 هجرى روانهء مدينه شد و عقبة بن عامر را به جاى خويش گماشت . محمد بن ابى حذيفه كه آن وقت در مصر بود ، بر عقبة بن عامر شوريده او را از مصر بيرون راند و بر آن سرزمين مسلط شد ، و اين واقعه در شوال همان سال اتفاق افتاد . او مردم را دعوت كرد كه عثمان را از خلافت خلع نمايند ، و شهرها را شوراند و عليه عثمان تحريك كرد . « 3 »
ابن حجر از طريق ليث ، از عبد الكريم حضرمى نقل مىكند كه محمد بن ابى حذيفه نامههايى از زبان همسران پيامبر مىساخت كه در آنها سخن از عيبجويى و حمله به عثمان رفته بود . او ستورانى را مىگرفت و سخت مىبست ، و عدهاى را كه مىخواست نامهرسان نمايد ، بر پشت بام در گرماى آفتاب نگه مىداشت تا صورتشان را آفتاب بسوزاند و قيافهء مسافر پيدا كنند . آنگاه مىگفت تا به سوى مدينه حركت كنند ، و سپس كسى را مىفرستاد تا از ورودشان خبر آورد ، و دستور مىداد تا مردم به استقبالشان
هامش
( 1 ) . بعدا روشن مىسازيم كه فرستادن عمار به مصر به هيچ وجه صحت ندارد .
( 2 ) . انساب الاشراف : 5 / 49 - 51 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 157 .
( 3 ) . تاريخ طبرى : 5 / 109 ؛ الاستيعاب : 1 / 233 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 67 ؛ الاصابة : 3 / 373 .