بروند . و به مردم مىگفتند : ما از ماجرا اطلاعى نداريم ، همهء خبرها در نامهها نوشته شده است . محمد بن ابى حذيفه همراه مردم چون به آنان مىرسيد ، مىگفتند : در مسجد جمع شويد ، و او در آنجا نامههاى همسران پيامبر را چنين مىخواند : اى مسلمانان ! ما از كارهاى عثمان به شما شكايت مىكنيم . و بر انتقادات و حملاتمان بر او مىافزاييم .
كسانى كه در مسجد جمع شده بودند ، فرياد برآورده به صداى بلند مىگريستند و نفرين مىنمودند . وقتى مصريان به عنوان مبارزه و مخالفت با عثمان رهسپار مدينه گشتند ، محمد بن ابى حذيفه آنان را تا عجرود مشايعت نمود و برگشت . « 1 »
اين صحابى عظيم الشأن با جد و جهدى تمام در زدودن انحرافات و بدعتهايى كه از حاكم سر زده بود ، مىكوشيد ، و به تهمتهايى كه دارودستهء عثمان به او مىزدند و مىگفتند كه از زبان همسران پيامبر اكرم نامه جعل مىكند ، وقعى نمىنهاد ، و چندان به مجاهدت ادامه داد تا روزگار بدعت و خلافكارى و ستم به سر آمد . نسبت جعل و تزويرى هم كه به او دادهاند ، كار هربيچارهء درمانده است كه به تهمت متوسل مىشود .
شايد هم اين گونه نسبتها و روايات تاريخى در ادوار بعد به وجود آمده است ، چنان كه دربارهء همهء آنان كه عليه عثمان قيام كردهاند ، چنين نسبتهايى را روا داشته و چنين رواياتى را جعل كردهاند تا حقايق تاريخى را بپوشانند و دگرگونه نمايند .
مگر از همسران پيامبر اكرم و مثلا از عايشه بعيد بوده كه نامههايى در تحريك مردم به قيام عليه عثمان بنويسند و خلافكارىهايش را براى خلق به شرح آورند ؟ از عايشه كه مىگفته : نعثل را بكشيد . خدا او را بكشد ، چون او كافر شده است ! و به خدا خيلى مايلم كه تو اى مروان و رفيقت عثمان كه خيلى به سرنوشتش علاقهمندى ، به پاى هركدامتان سنگى گران مىبود و به دريا مىافتاديد . مرگ و نابودى بر نعثل ! خدا او را بكشد ، زيرا آنچه بر سرش آمد ، نتيجهء كارهاى خودش بود و خدا به بندگانش ظلم نمىكند . اما تو اى ابن عباس كه خدا عقل و فهم و قدرت بيانت داده ، مبادا مردم را از دور اين ديكتاتور پراكنده و دور سازى !
هامش
( 1 ) . الاصابة : 3 / 373 .