تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
رضى اللّه عنه ، از مكّه به مدينه آمدم و به خانهء على رفتم . به من گفتند مغيرة بن شعبه در حضور اوست . ساعتى بر در خانه نشستم تا مغيره بيرون آمده به من سلام كرد و پرسيد : كى آمدى ؟ گفتم : هم‌اكنون . سپس نزد على رفته سلام كردم . از من پرسيد : زبير و طلحه را ديده‌اى ؟ گفتم : آرى ، در نواصف بودند . پرسيد : چه كسانى با آنان بودند ؟ گفتم : ابو سعيد بن حارث بن هشام با عده‌اى از قريش . گفت آنان از قيام منصرف نخواهند شد ، و با شعار خونخواهى عثمان هم قيام خواهند كرد ، در حالى كه به خدا قسم ، مىدانيم آنان خودشان قاتل عثمان هستند . « 1 » 5 - 6 - طبرى مىنويسد : سعيد بن عاص ، مروان بن حكم و دارودسته‌اش را در « ذات عرق » ديده به آنان گفت : كجا مىرويد ؟ خونخواران شما سوار اين شترانند ، آنها را بكشيد و بعد به خانه‌هاتان برگرديد و خودتان را به كشتن ندهيد . گفتند : نه ، مىرويم شايد همهء قاتلان عثمان را بكشيم . سعيد بن عاص سپس با طلحه و زبير ملاقات كرد و از آنها پرسيد : در صورت پيروزى ، حكومت را به كه وا مىگذاريد ؟ راست بگوييد . گفتند : به هريك از ما دو نفر كه مردم انتخاب كنند . گفت : آن را به فرزندان عثمان بسپاريد ، مگر نه اين است كه براى خونخواهى او قيام كرده‌ايد ؟ گفتند : مهاجران سالخورده را دعوت مىكنيم و خلافت را به فرزندان آنان وا مىگذاريم . گفت : نه ، كوشش من اين است كه خلافت از قبيلهء عبد مناف بيرون آيد . سعيد بن عاص برگشت و عبد اللّه بن خالد بن اسيد نيز برگشت . مغيرة بن شعبه گفت : نظريهء صحيح همان است كه سعيد بن عاص گفت . بنابراين ، هركه از قبيلهء ثقيف در اينجاست ، بايد كناره گيرد ، و آنان به دستورش برگشتند « 2 » 6 - 6 - ابن عباس به معاويه مىنويسد : دربارهء طلحه و زبير بايد بگويم كه آنان براى عثمان شر به پا كردند و او را سخت در فشار گذاشتند . بعد بيعت خود را با على شكستند و براى رسيدن به حكومت و سلطنت قيام كردند . با آنان به دليل نقض بيعتشان جنگيديم ،
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 160 . ( 2 ) . همان 5 / 161 .