زبير از آن جهت سوگند خورد با على عليه السّلام نجنگد كه حديث پيامبر گرامى را به يادش آورد و با يادآورى اين حديث ، حجت بر او تمام گشت و برايش مسلّم و يقينى شد كه جنگيدنش با امير المؤمنين ظالمانه و ناحق است . كسى كه با دليل عقلى يقين كرده باشد جنگ با امير المؤمنين ناروا و ظالمانه است ، هرگز با آزادكردن برده يا هركار ديگر نمىتواند آن را روا بشمارد و به چنان گناه و جنايتى دست بيالايد ، ولى چه مىتوان كرد كه عبد اللّه پسر زبير با ساختن آن به اصطلاح كلاه شرعى ، سبب جدايى زبير را از آل عبد المطلب فراهم ساخت و باعث شد كه با امام خويش بجنگد و فرمايش پيامبر اكرم را به تحقق رساند .
2 - 5 - مسعودى مىنويسد : مروان بن حكم در جنگ جمل گفت : زبير روى از جنگ گردانيد و طلحه نيز دارد رو برمىتابد . نمىدانم به اين طرف تيراندازى كنم يا به آن طرف ، آنگاه طلحه را به تير زد و كشت . « 1 »
3 - 5 - ابن ابى الحديد مىنويسد : طلحه بيش از هركس عليه عثمان فعاليت مىكرد ، و زبير در مرتبهء پس از او قرار داشت . آوردهاند كه زبير مىگفت : او را بكشيد ، چون دينتان را دگرگون كرده است . به او گفتند : پسرت بر در خانهاش ايستاده است و از او حمايت مىكند . گفت : بدم نمىآيد كه عثمان كشته شود ، گرچه كار كشتنش با كشتن پسرم آغاز گردد ، زيرا عثمان فرداى رستاخيز لاشهاى بر صراط خواهد بود . « 2 »
4 - 5 - بلاذرى به استناد روايت ابو مخنف مىنويسد : زبير نزد عثمان آمده گفت : در مسجد پيامبر عدهاى هستند كه از ستم تو جلوگيرى مىنمايند و مىخواهند قانون اسلام را به اجرا گذارى . بنابراين ، بيا و داورى خويش با آنها را نزد همسران پيامبر ببر . عثمان قبول كرد و با او از خانه درآمد و مردم با اسلحه بر او تاختند . به زبير گفت : اى زبير ! من كسى را نمىيابم كه خواستار حق و اجراى قانون اسلام باشد و نه كسى كه بخواهد از ظلم جلوگيرى كند . آنگاه به درون خانهاش رفت و زبير نيز روانهء خانهء خويش گشت . « 3 »
هامش
( 1 ) . مروج الذهب : 2 / 11 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : 2 / 404 .
( 3 ) . انساب الاشراف : 5 / 76 .