5 - 5 - بلاذرى مىنويسد در نوشتهاى متعلق به عبد اللّه بن صالح عجلى ديدم چنين آمده است : عثمان با زبير دعوا كرد و زبير به او گفت : اگر بخواهى ، حاضرم با تو نبرد كنم .
پرسيد : چگونه ؟ گفت : با شمشير و تير و كمان . « 1 »
6 - رابطهء طلحه و زبير با عثمان
1 - 6 - مولاى متقيان دربارهء اين دو مىفرمايد : به خدا هيچ كار ناروايى در من نيافته و از آن نهى نكردهاند ، و نه در رابطهء خويش با من انصاف دادهاند . حقى را مطالبه مىنمايند كه خود رها كردهاند و قصاص خونى را مىخواهند كه خود ريختهاند . اگر در ريختن آن خون شريكشان بودهام ، آنها هم ذى سهم خواهند بود ، و در صورتى كه خودشان بدون شركت من ريختهاند ، قصاص را بايد از خويشتن بگيرند . بنابراين ، نخستين كار عادلانه و برحقى كه از آنان ممكن است سر بزند ، محكومكردن خودشان است . من روشن رأيم ، و هرگز رأى مبهم و تاريك نداشتهام و نه كسى توانسته كار يا وضعى را بر من پوشيده بدارد و دگرگونه نمايد . قطعا آنها گروه تجاوزكار داخلى هستند كه مايهء فساد و شرارت در آن جمع است . « 2 »
ابو عمر اين سخن را با اندك اختلافى در لفظ آورده است ، به اين صورت : من با چهار نفر روبرو و گرفتار شدهام : زيركترين و دستودلبازترين فرد كه طلحه باشد ، و شجاعترين فرد كه زبير است ، و كسى كه مردم در برابرش بيش از هركسى مطيعند و او عايشه است ، و بالاخره كسى كه بيش از همهء افراد براى به پاكردن شورش كفرآميز شتابزده است و او يعلى بن منيه است . به خدا قسم ، هيچيك از كارهاى مرا به عنوان منكر و ناروا نشناخته و از آن نهى نكردهاند ؛ نه پولى را به خود يا ديگرى به ناروا اختصاص دادهام ، و نه از روى هوس به كارى روى آوردهام . حقيقت اين است كه آنها حقى را مطالبه مىنمايند كه خود رها كردهاند و قصاص خونى را مىخواهند كه خود ريختهاند بدون شركت من ، و هرگاه من هم در تقبيح قتل عثمان شركت مىجستم ، آنان
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف : 5 / 14 .
( 2 ) . نهج البلاغة : 1 / 254 .