تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
1 - 5 - طبرى در شرح جنگ جمل مىنويسد : على سوار بر اسب از ميان سپاه پيش آمده زبير را فرا خواند ، و او آمد و در برابرش ايستاد . على از زبير پرسيد : چه باعث شد كه آمدى ؟ گفت : تو باعث شدى ، چه نه ترا شايستهء حكومت مىدانم و نه ذى حق‌تر از خودم . على گفت : براى حكومت ، بعد از عثمان ، رضى اللّه عنه ، شايسته نيستم ؟ ما ترا از اولاد عبد المطلب مىشمرديم ، تا آن وقت كه پسر زشتكارت بزرگ شد و ترا از ما جدا كرد . سپس برخى كارهاى ناروايى را كه كرده بود ، برشمرد و به يادش آورد كه پيامبر به او و زبير برخورده و به او [ على ] گفته بود : پسر عمه‌ات زبير چه مىگويد كه ستمكارانه و به ناحق با تو خواهد جنگيد ؟ « 1 » در اين هنگام ، زبير در حالى كه مىگفت بنابراين ، با تو نمىجنگم ، بازگشت نزد پسرش عبد اللّه و به او گفت : شركت خود در اين جنگ را خردمندانه و روا نمىبينم . پسرش به او گفت : تو در حالى قيام كردى كه آن را به روشنى روا مىدانستى ، ولى حالا كه چشمت به پرچمهاى پسر ابو طالب افتاد و فهميدى زير آنها مرگ كمين كرده ، ترسيدى . زبير از اين سخن به خشم آمده گفت : واى بر تو ! من در برابر او سوگند خوردم كه با او نجنگم . گفت : كفارهء قسم بده ، و غلامت سرجيس را آزاد كن . زبير آن برده را به عنوان كفارهء قسم آزاد كرد و رفت در صف نبرد ايستاد . على به زبير گفت : تو قصاص خون عثمان را از من مىخواهى ؟ در حالى كه خودت او را كشتى ؟ خدا امروز براى هركداممان كه با عثمان تندتر بود ، ناگوارى پيش آورد . « 2 » سخن على عليه السّلام را به زبير كه : تو قصاص خون عثمان را از من مىخواهى ، در حالى كه خودت او را كشتى ، حافظ عاصمى نيز در كتاب زين الفتى ثبت كرده است . مسعودى آن را به اين عبارت آورده : واى بر تو اى زبير ! چه باعث شد قيام كنى ؟ گفت : خون عثمان . على گفت : خدا هركداممان را كه در قتل عثمان دست داشته ، بكشد .
هامش
( 1 ) . به‌طورى كه گذشت ، گروهى از حافظان حديث اين حديث را آورده‌اند . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 191 . ( 2 ) . تاريخ طبرى : 5 / 204 ؛ مروج الذهب : 2 / 10 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 102 .