تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
قبلا آنان به او نوشته بودند ، نزدشان آورد . از طلحه پرسيد : آيا اينها نامه‌هاى تو نيست ؟ گفت : آرى . گفت : ديروز اين نامه را نوشتى و ما را دعوت به خلع و قتل عثمان كردى ؛ حالا كه او را كشته‌اى ، براى گرفتن انتقام خونش نزد ما آمده‌اى . به خدا قسم ، مىدانم كه اين نظريهء تو نيست ، بلكه با اين اظهار نظرها مىخواهى به دنيا و ثروت و مقام و امثال آنها دست پيدا كنى . اندكى به هوش باش ! اگر براستى اين نظريهء تست ، پس چرا وقتى على به تو پيشنهاد بيعت كرد ، پذيرفتى و شادمانه با آزادى كامل با او بيعت كردى ، سپس پيمان بيعتش را گسستى ، و اكنون آمده‌اى و مىخواهى مرا در آشوبت شركت دهى ؟ « 1 » 23 - 4 - ابن قتيبه مىنويسد : آورده‌اند كه وقتى طلحه و زبير و عايشه وارد بصره شدند ، مردم در دو طرف راه صف بستند و مىپرسيدند : اى ام المؤمنين ! چرا از خانه‌ات به در آمدى و قيام كردى ؟ چون اين سؤال و ايراد را زياد تكرار كردند ، او كه از افراد سخنور بود ، با بيانى رسا به سپاس و ستايش خدا پرداخته گفت : اى مردم ! به خدا گناه عثمان به آن اندازه نرسيده بود ، كه قتلش را واجب سازد « 2 » ، او مظلومانه و به ناحق كشته شده است . ما به خاطر اينكه شما را با تازيانه و چوبدستى مىزدند ، برآشفتيم ، اينك چگونه به خاطر اينكه عثمان را كشته‌اند ، برنياشوبيم ؟ نظريهء درست اين است كه قاتلان عثمان را پيدا كنيد و به قصاص خونش بكشيد و بعد ، كار انتخاب حاكم به شورايى بدانگونه كه عمر بن خطاب تعيين كرد ، واگذار شود . از مردم يكى مىگفت : راست مىگويد ، و ديگرى مىگفت : نادرست مىگويد . همين‌طور جار و جنجال بود تا كار به جايى رسيد كه به چهرهء هم مىزدند . در اين اثنا ، يكى از اشراف بصره نامه‌اى از نامه‌هاى طلحه را كه در آن مردم را به كشتن عثمان برانگيخته بود ، آورد و به طلحه گفت : آيا اين نامهء تو نيست ؟ گفت : آرى . گفت : حالا جواب و توجيه تو دربارهء نظر و حرفها و وضع قبلىات چيست ؟ دربارهء اينكه ديروز ما را تشويق مىكردى كه عثمان را بكشيم و امروز ما را دعوت مىكنى به انتقام خون او برخيزيم ؟ وانگهى تو و زبير ادعا مىكنيد على از شما دعوت كرده كه چون كهنسال‌تر از او هستيد ،
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 2 / 500 . ( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 77 - 85 .