افتاد . با خود گفتم به خدا بايد همراه او بروم و ببينم چه مىگويد . دنبالش به راه افتادم . از عثمان اجازهء ملاقات خواست و وارد خانهاش شد و گفت : اى امير المؤمنين ! از خدا آمرزش مىخواهم و به درگاهش توبه مىكنم . به دنبال چيزى بودم ، ولى خدا مانع وصول من به آن شد . عثمان گفت : به خدا تو نيامدى توبه كنى ، بلكه چون شكست خوردى آمدى . خدا به حساب تو اى طلحه خواهد رسيد . « 1 »
اين عبارتى است كه در تاريخ طبرى چاپ شده و موجود است ، اما با آنچه طبرى خود نوشته ، فرق دارد . تبهكاران در نوشتهء او دست برده و مطلب برادرى عثمان با على را كه همهء مسلمانان در نادرستى آن متفقند ، افزودهاند . گويى اين جماعت با خود عهد كردهاند كه هرحديث و روايت تاريخى را يافتند ، تحريف كنند و آن را از صورت اصلى بگردانند . ابن ابى الحديد همين روايت را از تاريخ طبرى نقل كرده است . « 2 » و در آن اثرى از مسئلهء برادرى عثمان با على نيست ، و معلوم مىشود كه تا زمان ابن ابى الحديد هنوز در اين روايت تاريخ طبرى دست نبرده بودند . اينك روايت طبرى در شرح ابن ابى الحديد :
طبرى در تاريخ خود مىنويسد : هنگامى كه عثمان به محاصره درآمد ، على عليه السّلام در خيبر بود . چون به مدينه باز آمد ، عثمان او را خواست . وقتى وارد خانهء عثمان شد ، به او گفت : من به گردن تو حقوقى دارم كه عبارت است از حق مسلمانى و حق خويشاوندى و حقى كه بر اثر عهد و پيمان به وجود مىآيد . بهعلاوه ، به خدا اگر هيچيك از اينها نبود و ما در جاهليت مىزيستيم ، براى قبيلهء عبد مناف ننگ بود كه يكى از قبيلهء تيم حكومت را از دستشان بربايد ، يعنى طلحه . على عليه السّلام به او گفت : خبرش به تو خواهد رسيد .
ما در اين كتاب حديث برادرى را مشروحا آورده و ثابت نمودهايم كه پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله پيمان برادرى را ميان خود و على عليه السّلام بست ، نه ميان على و ديگرى . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 6 / 154 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 70 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 165 ؛ تاريخ ابن خلدون :
2 / 397 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : 2 / 506 .
( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 3 / 113 - 124 .