تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
نقل كرده اما به جاى طلحه مىنويسد : يك نفر گفت . « 1 » 8 - 4 - طبرى مىنويسد : هنگامى كه عثمان باز آمد ، عثمان او را خواست . كسى كه ماجرا را نقل كرده مىگويد : چون على روانهء خانهء عثمان شد ، با خود فكر كردم بروم ببينم چه مىگويند . ابتدا عثمان خدا را سپاس و ستايش كرد ، آنگاه گفت : من به گردن تو حقوقى دارم كه عبارت است از حق مسلمانى و حق برادرى ، زيرا مىدانى وقتى پيامبر خدا ميان اصحابش دو به دو پيمان برادرى بست ، ميان من و تو نيز پيمان برادرى بست ، و حق خويشاوندى و دامادى را بيان كرد ، و نيز حقوقى كه براثر عهد و پيمان بوجود مىآيد . به‌علاوه ، به خدا اگر هيچ‌يك از اينها نبود و ما در جاهليت مىزيستيم ، براى قبيلهء عبد مناف - كه على و عثمان از آن به شمار مىآيند - خيلى بد بود كه يكى از قبيلهء تيم ، يعنى قبيلهء ابو بكر و عايشه و طلحه حكومت را از دستشان بربايد . آنگاه على خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت : حقوقى كه برشمردى برعهدهء من است ، اما اينكه گفتى اگر در جاهليت بوديم ، براى قبيله بنى عبد مناف خيلى بد بود كه يكى از قبيلهء تيم حكومت را از دستشان بگيرد ، درست گفتى و به زودى خبرش به تو خواهد رسيد . بعد ، از خانهء عثمان بيرون آمد و وارد مسجد شد . اسامه را آنجا ديد و او را صدا زد . وى در حالى كه به دستش تكيه داده بود ، از مسجد به طرف طلحه و اطرافيانش بيرون رفت . با هم وارد خانهء طلحة بن عبيد اللّه كه پر از جمعيت بود ، شديم . طلحه به احترام على برخاسته نزد او آمد . على به او گفت : اى طلحه ! اين چه كارى است كه براى خودت درست كرده‌اى ؟ گفت : اى ابو الحسن ! اين را وقتى كردم كه كارد به استخوان رسيده بود . على از آنجا بيرون آمده و شتابان خود را به خزانهء عمومى رساند و دستور داد كه در آن را باز كنند ، امّا كليدها را نيافتند . بعد دستور داد تا در خزانه را شكستند و اموال عمومى را بيرون آوردند ، آنگاه شروع كرد به تقسيم آنها ميان مردم . چون خبر به كسانى رسيد كه در خانهء طلحه جمع بودند ، دسته دسته آهسته از آنجا به در شدند و نزد على آمدند تا طلحه تنها ماند . خبر به عثمان رسيد ، شاد شد . در اين وقت طلحه به قصد ديدن عثمان به طرف خانهء او به راه
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 143 .