است ، مىگوييم : مقصود امام اين است كه اگر عثمان ظالم بوده ، طلحه وظيفه داشته پس از قتل او قاتلانش را كمك كرده تحت حمايت خويش بگيرد و نگذارد كسى خونشان را بريزد ، و بديهى است كه طلحه چنين نكرده است ، بلكه فقط در زمان حيات عثمان به آنها كمك مىكرده است ، و اين در سه فرض نامبرده مطرح نيست . « 1 »
2 - 4 - طبرى روايت مىكند : على در روزهايى كه عثمان محاصره بود ، به طلحه گفت :
ترا به خدا قسم مىدهم كه مردم را از عثمان دور كنى . گفت : نه ، به خدا اين كار را نخواهم كرد تا بنىاميه كيفر خود را باز دهند . « 2 »
ابن ابى الحديد پس از نقل اين روايت مىگويد : على عليه السّلام به همين جهت مىگفت : خدا طلحه را سزا دهد كه عثمان آنهمه چيز به او بخشيد و او با وى چنين كرد .
3 - 4 - طبرى در روايت ديگرى مىگويد : عبد اللّه بن عباس بن ابى ربيعه مىگويد : به خانه عثمان ، رضى اللّه عنه ، درآمدم . ساعتى با او دربارهاش سخن گفتيم ، آنگاه دستم را گرفت و مرا برد تا سخن كسانى را كه بر در خانهاش بودند ، شنيديم . يكى مىگفت : منتظر چه هستيد ؟ ديگرى مىگفت : تأمل كنيد شايد از رويهء خلافش بازگردد . همينطور كه دو نفرى ايستاده بوديم و حرف آنان را گوش مىكرديم ، طلحة بن عبيد اللّه رسيد و از مردمى كه آنجا بودند ، پرسيد : پسر عديس كجاست ؟ او را نشانش دادند . وقتى پسر عديس آمد ، طلحه چيزى به گوش او گفت ، آنگاه پسر عديس برگشته ، به رفقايش گفت :
هيچ كس را نگذاريد وارد خانهء اين مرد شود يا از خانهاش بيرون آيد . عثمان به من گفت :
اين دستورى است كه اكنون طلحه به او داده ، و افزود : خدايا خودت طلحه را چاره كن ، چون اوست كه اينان را تحريك كرده و عليه من شورانده است . به خدا اميدوارم كه دستش به خلافت نرسد و به كشتن رود ، چون اوست كه مقدسات و حقوق مرا پايمال كرده و ريختن خون مرا روا شمرده است ، در حالى كه از پيامبر خدا شنيدم كه مىگفت :
خون هيچ مسلمانى را جز در سه مورد نمىتوان روا شمرد و ريخت : مردى كه پس از
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 2 / 506 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 5 / 139 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 168 .