آنها را دربارهء ابو بكر قلمداد كرده و به اين گونه آيات بسيارى را دستخوش دستبرد و دگرگونى گردانيدهاند و دربارهء كتاب خدا سخنانى گفتهاند كه هوسها و خواستههاشان آن را در ديدهء آنان آراسته و - از سر تندروى در برتر شمارىها - اين كارها را خوش داشتهاند ، آن هم در برابر آن رسوايىهايى كه شنيدى ؛ به همينگونه ، از بررسى گزافگويىهاى آشكارى كه در سرودههاى خويش در اينباره نمودهاند ، چشم مىپوشيم و مىگذريم از اين گونه سخنان كه سرايندهء دانشور ، ملا حسن افندى بزّاز موصلى در سرودهنامههايش آورده است :
- راستى كه پايگاه ابو بكر راسترو بلند است ، به گونهاى كه هرستايشى ، دست خود را از رسيدن به آن همه والايى كوتاه مىيابد .
- كاش مىدانستم كسى كه در آيات استوار كتاب خدا ستايش او آمده ، سرايندگى دربارهء او چه ارزشى دارد ؟
- هركه در جهان هستى است ، خشنودى خداى تعالى را مىجويد و خداوند ، خرسندى او را « 1 » .
و نيز آنجا كه در ستايش وى گويد :
- راستى كه ياد ابو بكر راسترو به ميان نيايد ، مگر آنكه جهان هستى مالامال از فرّ و شكوه گردد .
- همان يار پيامبر در دل غار كه سوگند به خدا ، براى آن سرور برگزيده [ پيامبر اكرم ] يارى برگزيده بود .
- هستى در ياد او سرگردان ماند و اگر پرواى شكوه او آن را گرانبار نمىساخت ، به پرواز درمىآمد .
آرى ، اين اندازه ما را مىرسد كه نگاهى بيفكنيم به دارايىاى كه اينان به ابو بكر بخشيده و آنگاه با دادن آن به پيامبر خدا - با دست وى - پيامبر و كيش ما و همهء
هامش
( 1 ) . ديوان البزّاز الموصلى 42 .