را به سخن وى برساند ، ياد نمىكند « 1 » ، و او نيز از زبان خلف بن عامر ضرير كه به گفتهء ذهبى ناشناس است و به گفتهء ابن جوزى روايتى ناستوده ، يعنى همين روايت بالا را بازگو كرده « 2 » ، و او نيز از زبان ابو بكر ، محمّد بن اسحاق بن مهران شافعى كه به گفتهء خطيب در روايات او سخنان ناستوده بسيار است « 3 » و براى شناختن او و پىبردن به چون و چند كارش همين بس كه خطيب در سرگذشت وى با سندى گسسته از زبان وى آورده است كه پيامبر گفت : چون معاويه را بر منبر من ديديد ، به او روى آريد كه درستكار مورد اعتماد شمرده شده است . بنابراين ، روايتگرى كه روايتش اين باشد ، دروغگويى و حديثبافىاش ردخور ندراد و تازه او از زبان احمد بن عبيد بن ناصح نحوى نقل مىكند كه ياقوت او را ياد كرده مىنويسد : گفتهاند كه سخن او در آنچه بازگو مىكند ، سست است و به گفتهء حافظ ابن عدى : وى از زبان اصمعى و قرقانى رواياتى ناستوده بازگو مىكرده است « 4 » .
و حافظ ابو احمد گفته : در بيشتر روايتهاى وى از او پيروى نشده است .
و ابن حجر سخن ابن عدى و ابو احمد را آورده مىافزايد : حاكم ابو عبد اللّه گفته :
استادان ما از بازگوكردن روايت از زبان او خوددارى نمودهاند ، و ابن حبان گفته : چه بسا ناسازگارى نموده ، و ذهبى هم گفته : سخن او پشتوانه نيست « 5 » .
و سيوطى مىنويسد : ابن عيسى گفته كه وى رواياتى ناستوده داشته و از زبان مردانى شايستهء اعتماد آورده است كه حذيف گفت : شنيدم رسول خدا مىگفت : هركه مرا در خواب ديد براستى مرا ديده كه البته ، اهريمن نتواند خود را مانند من بنمايد و هركه ابو بكر راسترو را در خواب ديد ، براستى او را ديده ، زيرا البته ، اهريمن نتواند خود را مانند او بنمايد « 6 » .
امينى گويد : اينان هيچ ويژگىاى براى پيامبران نگذاشتند مگر آنكه مردمانى را انباز
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 8 / 334 .
( 2 ) . لسان الميزان : 2 / 403 .
( 3 ) . تاريخ بغداد : 1 / 258 .
( 4 ) . معجم الادباء : 3 / 228 .
( 5 ) . تهذيب التهذيب : .
( 6 ) . بغية الوعاة : 5 / 144 .