بدارد و در پيش روى او بر در آن غاز درختى بروياند تا او در پناه آن از ايشان پنهان باشد ، سپس دو كبوتر رام نشدنى بر دهانهء غار بنهد و با فرمان او كه كارش تعالى است ، كار تنگ بر در آن غار تار بتند « 1 » . با همهء اينها آيا مىشود پيامبر يار همراهش را كه به دستور خودش وى را برگرفته و در دوستى حضرتش جانفشانى كرده و با پيش افتادن در آن غار ، خويش را به خطر انداخته و سپر او شده ، تنها واگذارد ؟ نه در برابر نيش مارها او را نگاه دارد و نه در آن حالى كه همهء دلها را مىسوزد و جگرها را كباب مىكند ، بر وى مهربانى نمايد . از يك سوى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله وى را مىنگرد و مىگويد : اندوه مخور كه براستى با ماست ، و از يك سوى نيز آن بيچاره مىگريد و اشكهايش سرازير است .
آيا ابو بكر نمىدانست خداوندى كه دستور كوچيدن را به پيامبرش داده و او را به درون آن غار برده ، به همانگونه كه چشمان درندگان دو پا را از ديدن او بازداشت و چنگالهاى آن گروه نادان را از رسيدن به او كوتاه نمود ، به همانسان نيز با توانايى خويش و بىآنكه نياز به جانفشانى ابو بكر باشد ، او را از نيش مارها به دور مىدارد ؟
و آيا باور نداشت يار همراهش كه خود داشت جانش را در راه او مىداد ، اگر از درد او آگاه شود يا همچون عيسى با يك دست كشيدن يا با خواندن خداى و خواستن از وى او را رهايى مىبخشد ؟ پس اين همه رواياتى كه دربارهء او دادهاند ، چه معنايى داشته است ؟
آرى ، دوستى ايشان را تا آنجا كور و كر مىكند كه براى گزافهگويى در برتر خوانىها ، رواياتى به اين ناچيزى و بىارزشى بيافرينند .
68 - اهريمن خود را مانند ابو بكر نمىنمايد
روايت بالا را خطيب بغدادى آورده است ، آن هم از زبان ابو الفتح ، محمّد بن حسين شيبانى قطيط كه سرگذشت او را در تاريخ خود بيان داشته و او را به گونهاى كه اعتمادش
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد : 1 / 213 ؛ الخصايص الكبرى : 1 / 185 ، 186 .