تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
و دارقطنى مىگويد : او در دستنويس عمرو بن حارث بيش از صد حديث بساخت . و على بن رزيق گويد : چون وى به روايتگرى مىپرداخت ، مىگفت ابو جعفر ابن برقى را در روايتى پس از روايتى هست كه : اين را از گفتهء كسى نوشتم ، و مىگفت : آرى ، از گفتهء كه و كه . پس مردم گفتند كه او حديث باقى مىكند و چون دروغگويى عادت اوست ، آنها را به ابن برقى مىبندد . گفت : همو نامه‌هاى استادان را دگرگونه مىنمود « 1 » . تازه به گفتهء صاحب لسان الميزان ، عبد اللّه بن محمّد در سال 315 مرده و روايت ابو نعيم كه در سال 336 زاده شده ، از زبان وى سخنى بىسرانجام است . ديگر از ميانجيان روايت ، محمّد بن عباس بن ايوب ، حافظ نامبردار به ابن اخرم است كه به گفتهء ابن حجر عسقلانى ، خود ابو نعيم مىگويد : وى يك سال پيش از مرگش دچار آشفته مغزى گرديد « 2 » ، و آنگاه اگر همين روايت وى را از نشانه‌هاى آشفته مغزىاش نگيريم ، باز چون نمىدانيم كه آيا آن را در روزگار آشفته مغزىاش بازگو كرده يا پيش از آن ؛ آنگاه از اين‌روى ، مانند همهء رواياتى كه بازگوگرانش به آشفته مغزى دچار شوند ، از ارزش مىافتد ، و تازه او روايت را از زبان احمد بن محمّد بن حبيب مؤدب بازگو كرده كه گمانم سرخى باشد ، كسى كه خطيب در تاريخ خود روايتى را از طريق وى آورده گويد : ميانجيان روايت آن ، همگى شايستهء اعتمادند و از اين ديدگاه ، شناخته شده‌اند مگر مؤدب « 3 » ، او نيز روايت را از زبان ابو معاويه ، محمّد بن خازم بازگو كرده كه بر آيين مرجئه بوده و سر پيروان اين كيش در كوفه به شمار مىرفته و كاستى روايات را پوشيده مىداشته « 4 » ، و او نيز روايت را از زبان هلال بن عبد الرحمن آورده كه عقيلى گويد : روايت وى ناپسند است ، و پس از آنكه رواياتى چند از او ياد مىكند ، گويد : همهء اينها ناپسند است كه پايه‌اى ندارند و از آنها پيروى نشده و ذهبى گفته : نشانهء سستى بر رواياتش هويداست ، پس بايد رهايش كرد « 5 » ، و هلال نيز روايت را از زبان عطاء بن ابو ميمونه بازگو
هامش
( 1 ) . لسان الميزان : 3 / 345 . ( 2 ) . همان : 5 / 216 . ( 3 ) . تاريخ بغداد : 5 / 140 . ( 4 ) . تهذيب التهذيب : 9 / 139 . ( 5 ) . لسان الميزان : 6 / 202 .