گفت : خوش نداشتم بيدارت كنم . پس پيامبر بر آن دست كشيد تا نشانى از درد و باد كردگى نماند .
و باز مىنويسد : برخى گفتهاند رافضيان [ شيعيان ] ايرانى كه پوششى پشمين بر سر خويش مىگيرند ، از همين روست كه مىخواهند ياد آن مار را بزرگ بدارند كه ابو بكر را در غار گزيد ، زيرا مىپندارند كه آن مار به اين گونه بوده است « 1 » .
امينى گويد : پژوهشگران را مىرسد كه از چندين چشمانداز در اين روايتها بنگرند .
يكى با شناختن ميانجيان رويات كه از روزى كه ساخته شده ، سند روايى آن پيوسته نبوده ، چه در نگاشتههاى خيلى كهن و چه در نوشتههاى آيندگان ، و هماره بهطور گسسته بازگو شده است يا از يك سوى ، مانند سند حاكم و ابو نعيم يا از هردو سوى ، مانند روايت ابن هشام ، و خيلى شگفتانگيز است كه گرچه پيشامدهاى اين داستان را بيش از دو تن - پيامبر خدا و ابو بكر - كسى نديده و روايت آن نيز نخستين بار تنها بايد از زبان ايشان بازگو شود ، با اينهمه ، هيچيك از روايات از زبان يكى از آن دو بازگو نشده و در هيچيك از زنجيرهها يادى از ايشان نمىبينيم ، با اينكه نام بردن از چنين رواياتى ، آن هم در مانند چنين رواياتى ، انگيزههايش يكى دو تا نيست و به شوندههاى بسيار بايد يادآورى شوند تا براى هميشه آن اخبار بازگو شوند و پياپى بر زبانها بگذرند ، زيرا كه در آن ، نشانهها و درفشهاى پيامبرى است و گذشته از آن ، نشانهاى بر بزرگوارى و شگفت كارى ابو بكر .
گذشته از اينها ، سند ابو نعيم اعتماد را نشايد ، زيرا عبد اللّه بن محمّد بن جعفر در آن جاى دارد كه ابن يونس مىگويد : وى سرانجام به آشفتگى كشيد و رواياتى بر زمينهء نگاشتههاى شناخته شده بساخت و بر دست نوشتههاى مشهور چيزها بيفزود تا رسوا شد و نگاشتهها را رو در روى خودش سوزاندند .
و حاكم از زبان دارقطنى آورده است كه وى دروغگوست و كتاب سنن الشافعى را گرد آورد و در آن دويست حديث بود كه شافعى آنها را بازگو نكرده بود .
هامش
( 1 ) . السيرة الحلبية : 2 / 39 ، 40 ؛ السيرة النبوية ، زينى دحلان ، در حاشيهء السيرة الحلبية : 1 / 342 .