بودم . گفت : راست گفتى اى جانشين رسول خدا ! پس دست خود را دراز كرد و به او دست بيعت داد .
61 - پس از آنكه به ابو بكر دست بيعت دادند و على و ياران او نيز دست بيعت به او دادند ، سه روز درنگ كرد و مىگفت : اى مردم ! من كناره مىگيرم . آيا كسى هست كه از فرمانروايى من ناخرسند باشد ؟ و على در ميان نخستين مردمانى بود كه برمىخاست و مىگفت : نه به خدا سوگند ، ترا بر كنار نمىكنيم و نمىخواهيم كه خود را بر كنار نمايى ؛ پيامبر خدا ترا پيش انداخت ، پس كيست كه ترا پس بزند ؟
و به عبارت ديگر : اگر ما ترا سزاوار نمىدانستيم ، دست بيعت به تو نمىداديم .
و به بيان سويد بن غفله : چون مردم دست بيعت به ابو بكر دادند ، او به سخنرانى برخاست و خداى را ستايش كرد و آفرين گفت . سپس گفت : اى مردم ، خدا را به يادتان مىآرم كه هركدام از شما كه از دست بيعت دادن به من پشيمان شده ، برخيزد و بايستد .
گفت : پس على بن ابو طالب كه شمشير به همراه داشت ، برخاست و به وى نزديك شد و يك پا را بر پلهء منبر و پاى ديگر را بر شنها نهاد و گفت : به خدا سوگند ، ترا به كنارهگيرى وانمىداريم .
62 - با سندى گسسته از زبان على آوردهاند كه پيامبر گفت : بهترين امّت من پس از من ابو بكر است و عمر .
63 - آوردهاند كه چون پس از مرگ ابو بكر او را پوشانيدند ، على بر وى درآمد و گفت :
به خدا سوگند ، هيچكس با نامهاى به ديدار خداوند نشتابد كه از اين مردهء پوشيده شده ، نزد من دوستتر باشد .
64 - از زبان على آوردهاند كه : رسول خدا از اين جهان نرفت مگر پس از آنكه ما دانستيم برترين ما پس از رسول خدا ابو بكر است ، و پيامبر خدا از اين جهان نرفت مگر پس از آنكه دانستيم برترين ما پس از ابو بكر ، عمر است . خداى تعالى ، از هردو خشنود باد .
65 - با سندى گسسته از زبان على آوردهاند كه پيامبر گفت : اى على ! اين دو از ميان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٨