تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
سپرده و ديگر كتك خورده دنده‌هايش شكسته و ديگرى در معرض اهانت قرار گرفته و با نيش زبان‌ها ، گزيده شده و همين‌طور . . . . و پيش از همهء اينها سرور ما امير مؤمنان ، شايسته‌ترين امت ، است كه چنانچه داستان آن بيايد عثمان تبعيد او را لازم‌تر از همهء اينان مىبيند و پياپى او را به ينبع مىفرستد تا سر و صداى مردم براى درخواست خلافت او كم شود و به ابن عباس مىگويد : گزند عموزاده‌ات را از من دور كن كه ابن عباس مىگويد : عموزادهء من چنان مردى نيست ديگران به سود او رأى مىدهند ولى او براى خود رأيى دارد پس براى هرچه دوست دارى مرا به نزد او فرست گفت به او بگو تا بر سرزمينى كه در ينبع دارد برود تا نه من از دست او اندوهگين شوم و نه او از دست من . او به نزد على رفت و چنان گفت او گفت عثمان مرا بيش از يك شتر آبكش ارج نمىنهد سپس اين سروده‌ها را خواند : - با او چگونه بايد رفتار كرد ؟ من زخم او را درمان مىكنم و او بهبود مىيابد ولى نه از درد خسته مىشود نه از دارو . و گفت : ابن عبّاس ! عثمان جز اين نمىخواهد كه مرا همچون شتر آبكش گرداند . بيا و برو . فرستاد سراغ من كه ( از مدينه ) بيرون شو ، سپس فرستاد كه بيا و اينك فرستاده است كه بيرون شو ، به خدا سوگند چندان از او پشتيبانى كردم كه مىترسم گناهكار باشم « 1 » . آيا ابن سبا و ياران او در برابر چشم خليفه نبودند و آيا سر و صداى ايشان به گوش او نمىرسيد كه در شهرها به سركشى برخاسته و تبهكارى بسيارى در آن نموده بودند ؟ چگونه بود كه كار آن كسانى كه مردم را به نيكوكارى مىخواندند و از تبهكارى با مىداشتند بر او گران مىآمد ولى نمىكرد كه آن ميكرب پليد را با كشتن عبد اللّه بن سبا نابود و ريشه‌كن سازد يا او را بر تنهء درخت‌هاى خرما به دار آويخته دست چپ و پاى راست او - يا به عكس - را ببرد يا از سرزمين مسلمانان تبعيدش كند . آيا خليفه نمىبايد دربارهء آن مرد گمراه و گمراه‌كننده ، با ياران نيكوكار پيامبر راى زنى كند ؟ همان‌گونه كه دربارهء ابو ذر بزرگ ، با وابستگان فرومايه و بدكنش خاندانش به راى
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : 1 / 468 ؛ العقد الفريد : 2 / 274 .