آنچه را شيعه گزارش كردهاند صحيح پنداشته و از جمله اخبارى بشمارند كه بىچون و چرا عثمان پديد آرنده حوادث آن بوده و وسيلهء نكوهش او گرديده و ايشان بايد عذرهايى بتراشند تا وى در انجام آن گناهكار ننمايد ؟ و پس از اينها چه عذرى دارند آن هيأتى كه پشتوانهء خود را چنين سخنانى گردانند كه سرشته با دروغ است و آميخته با نادرستىها ؛ و كژى و كاستى از همه سوى گرد آن را گرفته ، اين بود حال نخستين گواهى كه هيأت داوران سخن او را گواه آورده است .
گواه دوم
دومين گواه هيأت داوران ابن كثير است و چه مىدانى ابن كثير كيست ؟ و چه مىدانى دو كتابى كه در تفسير و تاريخ نگاشته چيست ؟ مجموعههايى از دشنام ، و دائرة المعارفهايى ( ! ) از تهمت ، و طومارهايى از دروغ . و از دروغزنىهاى او در اينجا ، آنكه به ابو ذر بسته است كه او روا نمىدانسته كسى بيش از هزينهء خانوادهاش چيزى پسانداز كند . ابن كثير ادعا مىكند كه ابو ذر بر طبق اين نظر فتوى مىداده و مردم را به پيروى از آن وامىداشته . . . در حالى كه هيچ فتوايى از ابو ذر نمىتوان يافت كه آشكارا يا با اشاره ، چنان تحريمى را برساند يا دستور يا پافشارىاى دراينباره باشد جز آنچه دروغسازان در روزگاران نزديك به ما درهم بافته و نسبتى ساختگى به او دادهاند . آرى ، چه بسا براى اين دروغها مأخذى هم بتوان دست و پا كرد كه همان مكاتباتى باشد كه سرى دروغگو از طريق شعيب ناشناس از زبان سيف متهم به زندقه و فرومايه و بدكنش بازگو كرده كه مقام اين راويان را در ديندارى و راستگويى و درستكارى ، شناختيم و به ويژه ارزش گزارشهاشان را دريافتيم و ديديم « 1 » كه طبرى با آوردن آنها روى تاريخ خويش را سياه كرده و اينها بر كسى همچون ابن كثير و ديگران كه به راه او رفتند پوشيده نبوده ، ولى ايشان چنان ابو ذر را از ديده انداختهاند كه مىخواهند او را از پايگاه خود سرنگون ساخته و برداشتهاى او را بىارج نمايند و مانند غريق به هرخار و خسى چنگ مىزنند
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 3 ) : 8 / 326 - 328 .