سپرده كه مىنويسد : ابو ذر بيش از آنكه در جهان معرفت بدان پايگاه برتر رسد يك بار با بلال حبشى كه مؤذن بود دو تايى به ناسزاگويى پرداختند و ابو ذر به وى گفت : اى پسر زن سياه ! و چون بلال گلهء او را به نزد پيامبر برد به وى فرمود : به بلال دشنام دادى و او را براى سياهى رنگ مادرش نكوهش كردى ؟ گفت : آرى . گفت : من بر آنم كه چيزى از خودبينى پيش از اسلام هنوز در تو مانده است . پس ابو ذر گونهاش را بر خاك نهاد و سپس گفت گونهام را برنمىدارم تا بلال پاى خود را بر گونهء من نهد « 1 » .
كه برماوى گزارش را بدينگونه آورده و قسطلانى آن را ياد كرده و گويد : ابن الملقن به اين گزارش مىافزايد : پس بلال پاى خود را بر گونهء او نهاد « 2 » .
اين بود ابو ذر و اين بود ادب و خوى جوانمردانهء او كه براستى خويى بزرگوارانه است .
5 - آنچه را نيز ادعا كرده كه خيلىها با ابو ذر درگير شدهاند . . . اى كاش يا يكى از ايشان را نام مىبرد يا يكى از كتابهايى كه در اين مورد بتواند مأخذ وى بشود ، هرچند از بىپايهترين كتابها باشد ، زيرا ياران پيامبر در آن روز ، يا با آواى ابو ذر هماهنگى نموده و او را براى دردسرهايى كه به وى رسيد دلدارى مىدادند يا به سبب آنچه بر سر وى رفت آزرده شده و مسبب آن را نكوهش مىكردند و آن هنگام ، كسى نبود كه سخن وى را رد كند يا آيهاى در مورد ارث حفظ كرده باشد كه ابو ذر آن را از ياد برده باشد زيرا او به گواهى دروازهء شهر دانش پيامبر و داناترين پيروان او ، ظرفى بود لبريز از دانش .
بر ياران نيكوكار پيامبر بسى گران بود كه گزارش سهمناك و ناگوار تبعيد ابو ذر را به ربذه بازگو كنند ، آن را ناخوش مىداشتند و گوش ايشان را آزار مىداد ؛ ياران شايستهء پيامبر ، چون آن گزارش رسواگر را مىشنيدند بارها به نشانهء مصيبتزدگى كلمهء استرجاع را بر زبان مىراندند و
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
مىگفتند و اينكه : « شكيبايى كن و مراقب ايشان باش » و : « بار خدايا اگر ايشان ابو ذر را دروغگو شمردند من او را دروغگو نمىشمارم . بار خدايا اگر آنان او را متهم داشتند من وى را متهم نمىدارم . بار خدايا اگر
هامش
( 1 ) . المسائل الجاهلية 129 .
( 2 ) . ارشاد السارى : 1 / 113 .