نزد اين دارودسته هستند كه برداشتهاشان از بنيادهاى اسلام دور است همچون ابن ملجم كشندهء امام امير مؤمنان و ابو الغاديه كشندهء عمار ، و پسر هند و پور نابغه دو راهبر گروه ستمكار تبهكار گنهكار و مانند ايشان « 1 » ولى چه بسيار جدايى است در ميان اينان و ميان سرور غفاريان - ابو ذر - .
آيا زن بچه مرده را به خنده نمىاندازد و هرمسلمانى را گريان نمىسازد كه بپندارند شيوهء ابو ذر ، از بنيادهاى اسلام و از آنچه حقيقت آشكار و روشن است به دور بوده با آنكه او همان كس است كه پيش از مسلمان شدنش هم بت نپرستيده و سالها پيش از برانگيخته شدن پيامبر نماز گزارده و نيكوكارانه روى خويش را به سوى خدا مىگردانده و يك روز يك چهارم تودهء اسلام و چهارمى مسلمانان به شمار مىرفته و بيشتر زندگيش در روزگار پيامبر را همراه با برانگيختهء بزرگ به سر برده و بىآنكه در دانش آموختن از او كوتاه بيايد گوش خود را به آوا و دعوت او داشته و همهء آن نمونههاى برتر چنان در دل و جان او نقش بسته كه چهرهها در آيينهء پاك نقش بندد بلكه چنان در دل او استوار گرديد كه تصوير بر روى فيلم بيفتد .
او صلّى اللّه عليه و آله به هنگامى كه وى حاضر بود به جاى ديگر يارانش وى را به خويش نزديك مىكرد و چون غايب بود سراغش را مىگرفت و وى به هيچ روى اجازه نمىداد كه به كيش او دستدرازى شود .
در كار دانشآموزى حريص بود و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هرچيزى را بپرسيد حتى حكم مس ريگ در نماز و او صلّى اللّه عليه و آله در سينهء وى هرچه را جبرئيل و ميكائيل در سينهء خودش ريخته بودند بريخت و وى را براى امتش به اين گونه شناساند كه او در روش نيكو و شيوه و خداپرستى و نيكوكارى و راستگويى و در آفرينش و خوى ، همانند عيسى است « 2 » .
چه گمان مىبرى دربارهء مردى كه دروازهء شهر دانش پيامبر - سرور ما امير مؤمنان - را چون از او پرسيدند دربارهء او گفت : او ظرفى است كه از دانش لبريزش كردند و سپس در
هامش
( 1 ) . از كسانى كه در الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 105 ، 106 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 3 ) : 8 / 312 - 316 .