تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
ربذه گفتند : اين مرد با تو كرد آنچه كرد . آيا درفشى براى ما برافراشته نمىدارى تا با او بجنگيم ؟ گفت : نه ، اگر عثمان مرا از مشرق به مغرب هم تبعيد كند من حرف‌شنو و فرمانبردارم « 1 » . و به گونه‌اى كه در عمدة القارى مىخوانيم اين بطال گفته : علت اينكه معاويه به عثمان نامه نوشت و از ابو ذر شكايت كرد اين بود كه ابو ذر بسيار به او اعتراض مىكرد و به ايستادگى در برابر وى مىپرداخت و در ميان سپاه او نيز گرايشى به ابو ذر بود . پس عثمان از بيم شورش ، او را بخواست ، زيرا او كسى بود كه در راه خدا از سرزنش هيچ‌كس نمىترسيد « 2 » . و تو در آن روزگار به هريك از شهرهاى مسلمانان كه گذارت مىافتاد ممكن نبود كه اهل آن را شناور در اين گفتگوها و داستان‌ها نبينى و در نتيجهء آن رويداد سنگين جوششى در همهء گوشه‌هاى آن نيابى . آنگاه پيشامدى به اين‌گونه را تنها با تكذيب كسى همچون ابن مسيب نمىتوان پوشاند كه انگيزه‌اى جز دهن‌كجى به آل على نداشته است ولى چه بايد كرد كه بلاذرى خواسته است و گفته است ! و فراموش كرده كه هيچ خردمندى از او نمىپذيرد كه كسى مانند ابو ذر ، پايگاه اسلام را كه بدانجا كوچيده بود رها كند و از همسايگى پيامبرش و مركز آبرويش روى برتابد و براى سكونت خود و خانواده‌اش بيابان ربذه را برگزيند كه نه آب دارد و نه گياه و نه ساكن . . . تازه اگر او خود اين راه را پيش گرفت پس ديگر آن اشك‌ها كه اندوه گرفتارى و غم گلوگير بر چهره روان ساخت چه بود و آن سخنانى كه موقع توديع و هنگام جدايى از ياران بر زبان او و مشايعت‌كنندگانش در آن دشت ناهموار جارى شد چه معنى داشت . و اين را هم از امانت بلاذرى در نقل حوادث بشنويد كه او هنگام ياد از داستان ابو ذر و بدرقه شدن او بوسيلهء امير مؤمنان فقط مىنويسد : « در اين‌باره ميان على و عثمان سخنانى درگرفت » ولى ديگر آنچه را درگرفته نمىنويسد ، زيرا مىداند كه براى
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد : 3 / 212 . ( 2 ) . عمدة القارى ، عينى : 4 / 291 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 467 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى