مىشمارى ؟ به خدا كه من از تو برترم و پدرم از پدرت برتر است و مادرم از مادرت ، اين تيرهاى من بود كه از تيردان برون افكندم و اكنون تو بيا و با تيرهايت روى به من آر .
عثمان در خشم شد و چهرهاش سرخ گرديده برخاست و به خانهاش درآمد و على برگشت و خانوادهاش و مردانى از مهاجر و انصار پيرامون او فراهم آمدند و چون فردا شد و مردم گرد عثمان جمع شدند از على به ايشان شكايت كرد و گفت : به عيبجويى من مىپردازد و كسانى را كه به عيبجويى من مىپردازند ( مقصودش ابو ذر و عمار بن ياسر و ديگران است ) پشتيبانى مىكند . مردم ميان آن دو را گرفتند و على به او گفت : به خدا كه از بدرقهء ابو ذر هيچ قصدى نداشتم ، مگر خشنودى خدا .
و در روايت واقدى از طريق صهبان مولاى اسلميان مىخوانيم كه او گفت : روزى كه ابو ذر را بر عثمان وارد كردند ، وى را ديدم . عثمان به وى گفت : تويى كه كردى آنچه كردى ؟ ابو ذر به او گفت : تو و رفيقت ( معاويه ) را خيرخواهى نمودم و گمان خيانت به من برديد .
عثمان گفت : دروغ مىگويى و مىخواهى آشوب كنى و دوستدار فتنهاى ، شام را بر ما شوراندى . ابو ذر گفت : شيوهء رفيقت ( عمر ) را پيروى كن تا هيچكس را بر تو جاى سخن نباشد . عثمان گفت : بىمادر ! ترا چه به اين كارها ؟ ابو ذر گفت : به خدا كه هيچ عذرى براى من نمىيابى ، مگر امر به معروف و نهى از منكر ، عثمان خشمگين شد و گفت : به من بگوييد با اين پير دروغگو چه كنم ، بزنمش يا حبسش كنم يا بكشمش ؟ كه او اتحاد مردم مسلمان را به پراكندگى كشانيده . يا از سرزمين اسلام تبعيدش كنم ؟ على كه در ميان حاضران بود به سخن پرداخت و گفت : من به تو همان سخنى را مىگويم كه مؤمن خاندان فرعون ( دربارهء موسى به ايشان ) گفت : اگر دروغگو باشد كه دروغش به زيان خودش است و اگر راستگو باشد بهرى از آنچه به شما وعده مىكند به شما مىرسد براستى كه خداوند كسى را كه افراط كار و دروغگو باشد هدايت نمىكند . راوى گويد :
عثمان در پاسخ وى سخنى درشت بر زبان راند كه دوست ندارم ياد كنم و على نيز پاسخى همانند آن داد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٢٩